محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4936
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« مشورتى و گفتگويى نبوده ، كه اتفاق جماعت و همدلى عامه در بارهء آن « مشهود امير مؤمنان بود و امير مؤمنان چنان دانست كه اگر مهدى حق « پدرى را رعايت نمىكرد خلافت به دو رسيده بود . امير مؤمنان از كارى « كه مورد اتفاق عامه بود جلوگيرى نمىكرد و از انجام چيزى كه بدان « دعوت مىكردند چاره نداشت . خاصان و معتمدان امير مؤمنان از « كشيكبانان و نگهبانان به ترتيب تقدم بر اين كار مصرتر بودند و امير مؤمنان « از رعايت و تبعيت آنها چاره نديد شايسته بود كه امير مؤمنان و خاندان « وى نيز همانند ديگران در اين كار شتاب كنند و علاقمند و راغب آن باشند « و فضيلت آن را بشناسند و به بركت آن اميدوار باشند و در بارهء آن « صادقانه بكوشند و او خداى را سپاس كند كه در نسل وى نيز « چيزى نظير آن را كه پيمبران پيش از او مىخواستهاند نهاده - بنده پارساى « خداى گفته : پروردگارا مرا از نزد خويش فرزندى عطا كن كه از من « و خاندان يعقوب ارث ببرد و او را ، پروردگارا ، پسنديده ساز [ 1 ] - خدا « براى امير مؤمنان فرزندى نهاد و وى را پرهيزگار و مبارك و هدايت يافته « كرد و همنام پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم كرد و آن كس را كه اين نام به « خويش نهاد و شبهه اى آورد كه صاحبان اين مقصود را متحير كرد و اهل « اين فرقه را به فتنه افكند از ميان برداشت و اين را از آنها بگرفت و به بليه - « شان افكند و حق را به مقر خويش باز برد و محل نور خويش را در « مهدى معلوم داشت و ياران دين را معين فرمود . امير مؤمنان خواست « اتفاق راى رعيت خويش را معلوم تو كند كه به نزد وى به منزلهء فرزند « وى بوده اى و حفاظ و هدايت و حرمت تو را چنان خواهد كه براى خويش
--> [ 1 ] فَهَبْ لِي من لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ من آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْه رَبِّ رَضِيًّا 19 : 5 - 6 ( مريم آيه هاى 5 و 6 )