محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4937

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و فرزند خويش مىخواهد و چنان داند كه وقتى از وضع عموزاده ات خبر يا بى « كه مردمان بر او اتفاق كرده‌اند ، آغاز اين كار از جانب تو باشد تا ياران « ما از مردم خراسان و ديگران بدانند كه تو بدين كار كه آنها براى خويش « پسنديده‌اند از آنها راغبترى و فضيلتى را كه براى مهدى شناخته‌اند و اميدى را كه از او دارند بهتر مىشناسى و از آن خرسندتر مىشوى به سبب منزلت و « خويشاوندى وى . پس اندرز امير مؤمنان را بپذير كه قرين صلاح و رشاد « باشى و سلام بر تو باد با رحمت خداى . » گويد : عيسى بن موسى به پاسخ وى نوشت : « به نام خداى رحمان و رحيم . به بندهء خدا عبد الله امير مؤمنان از « عيسى بن موسى . « اى امير مؤمنان ، سلام بر تو باد و رحمت خداى كه من ستايش « خدايى را با تو مىگويم كه خدايى جز او نيست . « اما بعد ، نامهء تو به من رسيد كه گفته بودى مصمم شده اى با حق « مخالفت كنى ، و مرتكب گناه شوى و رعايت خويشاوندى نكنى و پيمانى « را كه خداى در بارهء خلافت و تصدى من از پى تو از همگان گرفته بشكنى « و ريسمانى را كه خداى پيوسته ، ببرى و جمعى را كه مؤتلف كرده « بپراكنى ، و آنچه را پراكنده خواسته فراهم آرى و با خداى و الا خدعه كنى « و با قضاى وى پنجه كنى و با هوس شيطان هم آهنگ شوى اما هر كه با « خدا خدعه كند از پايش بيفكند و هر كه خلاف وى كند ريشه اش را « بر آرد و هر كه با وى مكارى كند ، خدعه بيند ، و هر كه به خداى تكيه كند « محفوظش بدارد . « بنيانى كه از جانب خليفه سلف نهاده شد و خطى كه كشيده شد پيمانى « بود براى من از جانب خليفه سلف نهاده شد و خطى كه كشيده شد پيمانى « بود براى من از جانب خداى در بارهء كارى كه ما ، در آن برابريم و هيچكس