محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4928

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مقدم مىداشت ، ديگران را در هم مىكرد ، يكى را كه مؤخر مىداشته بود ، مقدم مىداشت و يكى را كه مقدم مىداشته بود مؤخر مىداشت و به عيسى بن موسى چنين وا مىنمود كه تقدم آنها به سبب كارى است كه رخ داده يا گفتگويى است كه در بارهء چيزى از كارهاى خويش با آنها دارد ، و پس از آنها به عيسى بن موسى اجازه مىداد كه در همه حال خاموش بود و از او شكوه نمىكرد و گله نمىآورد . گويد : پس از آن كار از اين سخت تر شد ، عيسى در مجلس نشسته بود ، يكى از فرزندانش نيز با وى بود ، مىشنيد كه پايهء ديوار را مىكنند و بيم مىكرد كه ديوار بر او افتد ، خاك بر او مىريخت و چوب سقف مجلس را مىديد كه از يك طرف كنده‌اند كه بيفتد . خاك بر كلاه و لباس وى مىريخت ، به پسرش كه با وى بود مىگفت كه جا به جا شود ، خود او بر مىخاست و نماز مىكرد ، سپس اجازهء ورود مىرسيد كه بر مىخاست و به همان وضع وارد مىشد كه خاك بر او بود و آن را نمىتكانيد و چون منصور او را مىديد مىگفت : « اى عيسى هيچكس به وضع تو با اين همه غبار و خاك به نزد من وارد نمىشود ، اين همه از خيابان است ؟ » كه مىگفت : « اى امير مؤمنان ، چنين مىپندارم . » گويد : منصور با وى چنين سخن مىكرد كه وى را به شكوه بكشاند اما شكوه نمىكرد . گويند كه منصور چيزى به عيسى بن موسى خورانيد كه او را تلف كند ، عيسى از مجلس برخاست ، منصور به دو گفت : « اى ابو موسى كجا ؟ » گفت : « احساس ضعف مىكنم . » گفت : « پس به همين خانه برو . » گفت : « آنچه احساس مىكنم سختتر از آنست كه با وجود آن در اين خانه بمانم . »