محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4917
تاريخ الطبرى ( فارسي )
است كه مسجد شهر را بعد از قصر ساختند . اما مسجد رصافه را پيش از قصر ساخته بودند و قصر را بعد از آن ساختند و چنين شد . يحيى بن عبد الخالق گويد : پدرم مىگفت : « منصور هر يك از چهار ناحيهء شهر را به سردارى سپرد كه كسان را در كار به سر رفتن بناى آن ناحيه ترغيب كند و اين كار را عهده كند . » هارون بن زياد گويد : پدرم مىگفت كه منصور در اثناى بنا خرج يكى از چهار ناحيه شهر را به خالد سپرده بود . خالد گويد : وقتى بناى آن ناحيه را بسر بردم مجموع خرج آن را به وى خبر دادم كه به دست خويش حساب كرد ، پانزده درم به عهدهء من ماند كه تا چند روز مرا در زندان شرقى به زندان كرد تا آن را بدادم ، خشتهايى كه براى بناى شهر زده بودند هر كدام يك ذراع در يك ذراع بود . بعضىها گفتهاند : پاره اى از ديوار مجاور در محول را ويران كردند و خشتى يافتند كه با گل قرمز وزن آن را نوشته بودند : « صد و هفده رطل » گويد : آن را وزن كرديم و چنان بود كه بر آن نوشته بود . گويد : در جايگاه جمعى از سرداران و دبيران ابو جعفر به عرصهء مسجد گشوده مىشد . يحيى بن حسن ، دايى فضل بن ربيع گويد : عيسى بن على شكايت پيش ابو جعفر برد و گفت : « اى امير مؤمنان ، از در عرصه تا قصر پياده آمدن براى من دشوار است كه ناتوان شدهام . » گفت : « ترا در هودجى بيارند . » گفت : « از كسان شرم دارم . » گفت : « مگر كسى مانده كه از او شرم بايد كرد ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان مرا به جاى يكى از آب كشان گير . »