محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4902

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اردو بزنند و شنوا و مطيعشان باشند و نامه اى به آنها نوشت و به ناتوانى منسوبشان داشت و زبونشان شمرد و توبيخ كرد كه ابراهيم در شهرى كه آنها بوده‌اند طمع قيام آورده و خبر وى از آنها تا به وقت قيام مكتوم مانده و در آخر نامهء خويش شعرى نوشت به اين مضمون : « از من به بنى هاشميان بگو « بيدار شويد كه اين رفتار خفتگان است « گرگان به كسى كه سگ ندارد مىتازد « و از آغل كسى كه آماده حفاظت است اجتناب مىكند . » حجاج بن قتيبة بن مسلم گويد : در ايام نبرد محمد و ابراهيم به نزد ابو جعفر رفتم ، از شكاف بصره و اهواز و فارس و واسط و مداين و سواد خبر يافته بود ، با چوبى كه به دست داشت به زمين ميزد و شعرى به تمثيل مىخواند به اين مضمون : « خويشتن را هدف نيزه ها نهادم « و سالار را چنين بايد كرد . » گويد : گفتم : « اى امير مؤمنان كه خداى عزتت را مدام بدارد و بر دشمنت ظفر دهد ، تو چنانى كه اعشى گويد : « وقتى نبردشان ميانشان افروخته شود « و از پس آنكه سرد شده بود ، گرم شود « ترا بر گرماى نبرد « و هجوم در نبردها و تكرار آن « صبور خواهند يافت . » گفت : « اى حجاج ، ابراهيم از سرسختى و مقاومت و تسليم ناپذيرى من حبر دارد ، اينكه جرئت آورده و از بصره سوى من روان شده از آن رو است كه اين ولايتهاى