محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4899

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خويش را سپاهى كند ، كه مىخواست عمل كند و براى رفتن به نزد محمد بر نشست اما پسر عمويش او را بديد و به دو گفت : « فريب خوردى . » و او بازگشت و نهان بود تا در گذشت و محمد بن سليمان خانهء او را ويران كرد . گويد : ابراهيم پس از آنكه در بصره قيام كرد همچنان آنجا ببود و عاملان به اطراف مىفرستاد و سپاهها روانه مىكرد تا خبر كشته شدن برادرش به دو رسيد . نصر ، نوادهء نصر بن سيار ، گويد : ابراهيم در بصره مزدورانى گرفت ، سه روز به عيد فطر مانده بود كه خبر كشته شدن برادرش رسيد و وقتى با مردم براى عيد برون شد شكستگى را در او مىديدند و خبر كشته شدن محمد را با آنها بگفت كه در كار نبرد با ابو جعفر راغبتر شدند . صبحگاه روز بعد اردو زد و نميله را در بصره جانشين كرد و پسر خويش حسن را با وى به جا نهاد . على بن داود گويد : وقتى ابراهيم به روز عيد فطر براى ما سخن كرد مرگ را در چهرهء او ديدم . پس از آن بنزد كسان خويش رفتم و گفتم : « به خدا اين مرد كشته مىشود . » معروف بن سويد گويد : وقتى جعفر و محمد پسران سليمان از بصره مىرفتند مرا سوى ابو جعفر فرستادند كه خبر ابراهيم را با وى بگويم . معروف گويد : خبر آنها را با وى گفتم ، گفت : « به خدا نمىدانم چه كنم ، به خدا در اردوگاه من بجز دو هزار كس نيست ، سپاهم را پراكنده‌ام ، سى هزار كس با مهدى در رى هستند ، چهل هزار كس با محمد بن اشعث در افريقيه‌اند ، بقيه با عيسى ابن موسى هستند ، به خدا اگر از اين به سلامت جستم ، سى هزار كس را در اردوگاه خويش نگه مىدارم . » عبد الله بن راشد گويد : در اردوگاه ابو جعفر بسيار كس نبود ، سياهان بودند و