محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4900

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اندكى مردم ديگر ، دستور مىداد هيزمها را دسته مىكردند و شبانگاه آتش مىافروختند و هر كه مىديد مىپنداشت كه آنجا كسان هستند در صورتى كه جز آتش افروخته نبود و به نزد آن كس نبود . معروف بن سويد گويد : وقتى خبر به ابو جعفر رسيد به عيسى بن موسى كه در مدينه بود نوشت : « وقتى اين نامهء مرا خواندى بيا و هر چه را مشغول آن هستى واگذار . » گويد : چيزى نگذشت كه عيسى بيامد و او را به سالارى كسان روانه كرد ، به سلم بن قتيبه نيز نوشت كه از رى پيش وى آمد و او را به جعفر بن سليمان پيوست . سلم بن قتيبة بن مسلم گويد : وقتى به نزد ابو جعفر رفتم گفت : « حركت كن كه پسران عبد الله قيام كرده‌اند ، سوى ابراهيم رو ، از جمع انبوه وى بيم مكن ، به خدا آنها دو شتر بنى هاشمند كه هر دوان كشته مىشوند [ 1 ] دست بگشاى و به آنچه با تو گفتم اطمينان كن ، اين گفتهء مرا به ياد خواهى آورد . » گويد : به خدا چيزى نگذشت كه ابراهيم كشته شد و من گفتهء وى را به ياد مىآوردم و شگفتى مىكردم . سعيد بن سلم گويد : ابو جعفر ، سلم بن قتيبه را بر پهلوى چپ سپاه گماشت بشار بن - سلم عقيلى و ابو يحيى بن حزيم و ابو هراسه ، سنان بن مخيس قشيرى ، را نيز به دو پيوست . گويد : سلم به بصره نوشت كه مردم باهله از عرب و وابسته ، به دو پيوستند . منصور به مهدى كه در آن وقت به رى بود نوشت ، و دستور داد كه خازم بن خزيمه را سوى اهواز فرستد ، و چنان كه گويند مهدى وى را با چهار هزار سپاهى فرستاد كه

--> [ 1 ] نقش غيبگويى كه به عنوان ملاحم از آن تعبير مىكنند در تاريخ آن دوران بسيار نافذ بوده از جمله روايتى پراكنده بودند كه دو شتر نر از بنى هاشم كشته مىشود . م .