محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4894

تاريخ الطبرى ( فارسي )

معروف بن سويد گويد : پيش از قيام ابراهيم ، ابو جعفر مجالد و محمد و يزيد سه سردار را كه برادر بودند فرستاد كه سپاه خويش را ببودند و به تعاقب ، يكى از پس ديگرى وارد بصره مىشدند . ابراهيم بيم كرد كه در بصره فزونى گيرند و قيام كرد . نصر بن قديد نوادهء نصر بن سيار گويد : ابراهيم شب دوشنبه اول ماه رمضان سال صد و چهل و پنجم قيام كرد و با ده و چند سوار و از جمله عبيد الله بن يحيى رقاشى سوى گورستان بنى يشكر رفت . گويد : آن شب ابو حماد ابرص با دو هزار كس به كمك سفيان آمد و در ميدان جاى گرفت تا بيايند . گويد : ابراهيم روان شد و نخستين چيزى كه به دست وى افتاد اسبان و سلاحهاى اين سپاه بود . صبح روز بعد در مسجد جامع با كسان نماز كرد . سفيان در خانه متحصن شد ، جماعتى از فرزندان پدرش به نزد وى بودند ، كسان به يارى يا نگريستن سوى ابراهيم مىرفتند چندان كه بسيار شدند . و چون سفيان چنين ديد امان خواست و مطهر بن جويريه سدوسى را نهانى پيش ابراهيم فرستاد كه براى سفيان امان گرفت ، آنگاه در را گشود و ابراهيم وارد خانه شد و چون وارد شد براى وى حصيرى جلو ايوان افكندند ، باد وزيد و حصير را وارونه كرد و كسان اين را به فال بد گرفتند . ابراهيم گفت : « ما فال نمىزنيم . » و بر حصير وارونه نشست اما ناخوشدلى از چهره اش ديده مىشد . گويد : وقتى ابراهيم وارد خانه شد ، چنان كه گفته‌اند همه كسانى را كه آنجا بودند رها كرد بجز سفيان بن معاويه كه او را در قصر بداشت و بندى سبك بر او نهاد . چنان كه گويند : ابراهيم مىخواست با اين كار به ابو جعفر چنين وانمايد كه سفيان به نزد وى زندانى است . گويد : جعفر و محمد دو پسر سليمان بن على كه در آن وقت به بصره بودند