محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4636

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : مردم حران و غوغاييان شهر سعيد بن هشام و شراحيل بن مسلمة بن - عبد الملك و عبد الملك بن بشر تغلبى و چهارمين بطريق ارمينيه را كه نامش كوشان بود با سنگ بكشتند و پانزده روز پس از كشته شدن آنها مروان به هزيمت از زاب سوى حران آمد و ابو محمد و ديگر كسانى را كه در زندان وى بودند آزاد كرد . على بن موسى به نقل از پدرش گويد : مران بن محمد ، خانه اى را بر على بن - ابراهيم ويران كرد و او را بكشت مهلهل بن صفوان گويد : با ابراهيم بن محمد به زندان بودم عبد الله بن عمر و شراحيل بن مسلمة بن عبد الملك نيز به زندان بودند و به ديدار همديگر مىرفتند و ميان ابراهيم و شراحيل خصوصيت آمده بود ، يك روز فرستادهء وى شيرى پيش ابراهيم آورد و گفت : « برادرت مىگويد : از اين شير بنوشيدم و آن را خوش يافتم ، دوست دارم تو نيز از آن بنوشى . » گويد : ابراهيم ، شير را بر گرفت و بنوشيد و هماندم بيمار شد و پيكرش فرسوده شد و اين به روزى بود كه پيش شراحيل مىرفت و نرفت و او پيغام داد كه فدايت شوم ، نيامدى مانع تو چه بود ؟ ابراهيم پيغام داد كه وقتى از آن شير كه فرستاده بودى بنوشيدم به جاى ماندم . گويد : شراحيل سراسيمه سوى وى آمد و گفت : « نه ، به خدايى كه جز او خدايى نيست نه امروز شير نوشيده‌ام و نه براى تو فرستاده‌ام ، انا لله و انا اليه راجعون ، به خدا با تو خدعه كرده‌اند . » گويد : به خدا همان شب بيشتر زنده نبود و صبحگاهان مرده بود . ابراهيم بن على به رثاى وى شعرى گفته به اين مضمون : « چنان بود كه خويشتن را « دلير مىپنداشتم