محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4877

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اى بسا حمله ها و گروه سواران « كه بران رسيد بوقتى كه نبرد گرم شده بود « و آن را با شمشير بىانحنا « پس راند . » گويد : اسحاق بن مسلم گفت : « به خدا وى را آزمودم و خشنش يافتم ، دست به وى زدم و استوارش يافتم ، با وى دمخور بودم و تلخش يافتم ، وى و فرزندان پدرش كه اطراف ويند چنانند كه ربيعة بن مكدم گويد : « سوارانى بنزد من آمدند كه گفتى « چهره هاشان چراغها بود « كه در تاريكى مىدرخشيد « و دليرى عبوس چهره « كه اثر آفتاب بر چهره داشت « آنها را به راه ميبرد . » گويد : عبد الله بن ربيع گفت وى شيرى است دلير و سركش كه همگنان را به درد و جانها را بگيرد و در كار جنگ چنان است كه ابو سفيان بن حارث گويد : « ما را پيرى هست كه چون پيكار شود « پيش از آمدن كسان اقدام كند . » گويد : ابو جعفر برفت تا به قصر ابن هبيره رسيد و در كوفه فرود آمد و سپاهيان فرستاد و چون پيكار بسر رسيد به بغداد بازگشت و بناى آن را بسر برد . در اين سال ابراهيم بن عبد الله برادر محمد بن عبد الله در بصره قيام كرد و با ابو جعفر منصور نبرد كرد و هم در بصره كشته شد .