محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4868

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ناحيهء آن سردارى گماشت سليمان بن مجالد گويد : مردم كوفه سپاه منصور امير مؤمنان را تباه كرده بودند . سوى جبل رفت كه منزلگاهى بجويد ، آن وقت راه از مداين بود ، از راه ساباط برفتيم ، يكى از ياران من به سبب درد چشمى كه گرفته بود عقب افتاد و بماند كه ديدگان خويش را مداوا كند ، طبيب از او پرسيد : « امير مؤمنان آهنگ كجا دارد ؟ » گفت : « منزلگاهى مىجويد . » گفت : « ما در كتابى كه به نزدمان هست مىيابيم كه يكى به نام مقلاص ميان دجله و صراة شهرى بنياد مىكند به نام زورا ، و چون شهر را بنياد نهد و رديفى از آن را بسازد شكافى از جانب حجاز رخ دهد كه بناى شهر را رها كند و به اصلاح آن شكاف پردازد و چون التيام گيرد ، شكافى از جانب بصره پديد آيد كه از شكاف حجاز بزرگتر باشد و چيزى نگذرد كه هر دو شكاف التيام يابد ، آنگاه به بنيان شهر بازگردد و آن را به سر برد ، پس از آن عمرى دراز يابد و ملك در اعقاب وى بماند . » سليمان گويد : امير مؤمنان در اطراف جبال به جستجوى منزلگاهى بود كه يارم به نزد من آمد و اين خبر را با من بگفت و چون آن را با امير مؤمنان بگفتم آن مرد را پيش خواند كه حديث را با وى بگفت و او از همان راه كه آمده بود بازگشت و گفت : « به خدا وقتى من كودك بودم مرا مقلاص نام داده بودند ، سپس اين نام متروك ماند . » ابن عياش گويد : وقتى ابو جعفر مىخواست از هاشميه جا به جا شود جويندگانى فرستاد تا محلى بجويند كه آن را منزلگاه كند كه ميانجاى باشد و در خور عامه و سپاه . گويد : جايى را به نزديك بار ما براى وى وصف كردند كه خوردنيهاى خوب دارد پس به خويشتن برفت تا آنجا را ببيند و شب را آنجا ببود و مكرر در آن نظر كرد