محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4864
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كرد تا ابن الربيع باز آمد . حارث بن اسحاق گويد : ابن ابى سبره از زندان در آمد ، همچنان آهن بر او بود ، سوى مسجد رفت و كس به طلب محمد بن عمران و محمد بن عبد العزيز و ديگران فرستاد كه به نزد وى فراهم آمدند و به آنها گفت : « شما را در بارهء اين بليه كه رخ داده قسم مىدهم ، به خدا اگر از پس آن كار پيشين اين قضيه به نزد امير مؤمنان بر ما مسجل شود موجب نابودى شهر و مردم و همگى بردگان بازار است . شما را به خدا قسم مىدهم پيش آنها رويد و با آنها سخن كنيد كه باز آيند و به رأى شما تسليم شوند كه اين جماعت را نظام نيست و براى دعوتى قيام نكردهاند ، جماعتى هستند كه به سبب تعصب قيام كردهاند . » گويد : پس سوى بردگان رفتند و با آنها سخن كردند كه گفتند : « اى مولاهاى ما خوش آمديد به خدا به رعايت شما و به سبب اعمالى كه با شما كردهاند قيام كردهايم دست ما با شما يكى است و كار ما با شماست . » پس آنها را سوى مسجد آوردند . حسين بن مصعب گويد : وقتى سياهان قيام كردند و ابن الربيع گريخت ، من و جماعتى سوى آنها رفتيم ، در بازار اردو زده بودند ، از آنها خواستيم كه پراكنده شوند و به آنها گفتيم كه ما و آنها براى كارى كه بدان پرداختهاند ، نيرو نداريم . گويد : وثيق به ما گفت : « كار بدين صورت رخ داده كه مىبينيد ، و براى ما و شما باقى نمىماند ، بگذاريدمان كه دلتان را خنك كنيم دلهاى خويش را نيز خنك كنيم . » گويد : ولى ما نپذيرفتيم و همچنان اصرار كرديم تا پراكنده شدند . عمر بن راشد گويد : سر سياهان وثيق بود و جانشين وى يعقل قصاب بود . گويد : ابن عمران پيش وى رفت و گفت : « اى وثيق ، اين كار را به كى وا مىگذارى ؟ » گفت : « به چهار كس از بنى هاشم و چهار كس از قريش و چهار كس از انصار