محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4865

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و چهار كس از غلامان سپس كار ميان آنها به شورى باشد . » گفت : « از خدا مىخواهم كه اگر چيزى از كار ما را به تو سپرد ما را از عدالت تو بهره ور كند . » گفت : « به خدا ، خدا آن را به من سپرده است . » حارث بن اسحاق گويد : سياهان همراه ابن ابى سبره در مسجد حضور يافتند ، وى با بند آهنين به منبر رفت تا در نشيمنگاه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم نشست . محمد بن عمران به دنبال وى رفت و پايينتر از او نشست . محمد ابن عبد العزيز از پى آنها رفت و پايينتر از آنها نشست سليمان بن عبد الله از پى آنها رفت و پايينتر از همه بود . مردمان به سختى همهمه كردند ، ابن ابى سبره نشسته بود و خاموش بود . ابن عمران گفت : « من سوى بازار مىروم . » پس پايين آمد و آنها نيز كه پايينتر از وى بودند پايين آمدند . ابن ابى سبره به جاى ماند و سخن كرد و به اطاعت امير مؤمنان سخن ترغيب كرد و از كار محمد بن عبد الله سخن آورد و نكو گفت . گويد : ابن عمران سوى بازار رفت و بر روى پلاسى [ 1 ] از پلاسهاى گندم بايستاد و كرد و كسان باز آمدند . آن روز مؤذن با كسان نماز كرد . به هنگام نماز عشا كسان باز آمده بودند . قرشيان در اطاقك فراهم آمدند . محمد بن عمار مؤذن كه لقب كساكس داشت اقامه نماز گفت . آنگاه به قرشيان گفت : « كى پيشواى نماز مىشود ؟ » اما كسى به دو پاسخ نداد . گفت : « مگر نمىشنويد ؟ » باز جوابش ندادند . گفت : « اى ابن عمران ، اى ابن فلان ! » اما كسى جوابش نداد . گويد : پس او برخاست ، اصبغ بن سفيان مروانى نيز بر خاست و گفت : « من پيشواى نماز مىشوم . » و به جاى امام ايستاد و به كسان گفت : « مرتب شويد . » گويد : و چون صفها مرتب شد روى به آنها كرد و با صداى بلند گفت : « مگر نمىشنويد ، من اصبغ بن عاصم بن عبد العزيز بن مروان با كسان نماز مىكنم بر اطاعت

--> [ 1 ] كلمهء متن : بلاس .