محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4836
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بود . » مسعود رحال گويد : هنگام كشته شدن محمد در مدينه بودم از روى كوه ، يعنى سلع ، بر قوم مشرف بودم . و آنها را بنزد سنگهاى روغنى ميديدم يكى از ياران عيسى را ديدم كه بر اسبى بود و پوشيده از آهن چنان كه جز ديدگانش ديده نمىشد بيامد تا از صف ياران خويش جدا شد و ميان دو صف بايستاد و هماورد خواست ، يكى از ياران محمد سوى وى رفت ، قبايى سپيد داشت كه آستينش نيز سپيد بود . مدتى با وى سخن كرد ، پنداشتم كه به دو مىگفت پياده شود تا وضعشان برابر شود . سوار را ديدم كه پاى بگردانيد و پياده شد ، آنگاه مقابل شدند يار محمد ضربتى به خود آهنى زد كه بسر داشت و او را بر نشيمنگاهش افكند كه بىحركت ماند . آنگاه خود را بر گرفت و به سرش ضربت زد و او را بكشت . آنگاه بازگشت و ميان ياران خويش رفت . چيزى نگذشت كه ديگرى از صف عيسى در آمد ، گويى يار آن كس بود . مرد اولى به هماوردى وى آمد و با وى چنان كرد كه با يارش كرده بود سپس سوى صف خويش بازگشت . سومى به هماوردى وى آمد و او را خواند كه با وى هماوردى كرد و او را بكشت . و چون سومى را كشت روى بگردانيد كه آهنگ ياران خويش داشت ، اما ياران عيسى به دو پرداختند و به تيرش زدند و به جاى بداشتند . يار محمد شتاب مىكرد و آهنگ ياران خويش داشت اما به آنها نرسيده بود كه از پاى بيفتاد و او را مقابل يارانش كشتند . محمد بن زيد گويد : وقتى به عيسى خبر داديم كه آنها تير به طرف ما مىافكنند به حميد بن قحطبه گفت : « پيش برو . » و او با يكصد كس پيش رفت كه همگى جز وى پياده بودند و تيردان و سپر داشتند و چيزى نگذشت كه به ديوار مقابل خندق حمله بردند و كسانى از ياران محمد را كه آنجا بودند عقب راندند و به نزد ديوار بايستادند و حميد براى ويران كردن ديوار به عيسى پيام فرستاد . گويد : عيسى به فعلگان پيام داد كه ديوار را ويران كردند و آنها به خندق