محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4837

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رسيدند و به عيسى پيام داد كه به خندق رسيده‌ايم . عيسى درهايى به اندازهء خندق براى حميد فرستاد كه از روى آن گذشتند تا آن سوى خندق رسيدند و از صبحگاه نبردى سخت كردند تا پسينگاه رسيد . محمد بن عمر گويد : عيسى بن موسى با همراهان خويش بيامد تا كنار مدينه فرود آمد . محمد بن عبد الله با همراهان خويش سوى وى رفت و چند روز به سختى نبرد كردند . تنى از مردم جهينه كه آنها را بنى شجاع مىگفتند با محمد بن عبد الله ثبات كردند تا كشته شدند . جنگاورانى با كفايت بودند . از هر گويد : عيسى به آنها گفت كه جهاز شتران را در خندق انداختند سپس گفت تا دو در خانه سعد بن مسعود را كه بر ثنيه بود روى خندق افكندند و سواران گذشتند ، به نزد انبارهاى خشرم تلاقى كردند و تا پسينگاه نبرد كردند . عبد العزيز بن ابى ثابت گويد : آن روز پيش از نيمروز محمد بازگشت ، به خانهء مروان رفت و غسل كرد و حنوط ماليد ، سپس برون شد . عبد الله بن جعفر گويد : به او نزديك شدم و گفتمش : « پدرم فدايت ، به خدا تاب مقاومت ندارى و هيچكس با تو نيست كه يك دله نبرد كند ، هم اكنون برون شو و به مكه رو پيش حسن بن معاويه كه بيشتر ياران تو با وى هستند . » گفت : « اى ابو جعفر به خدا اگر بروم مردم مدينه كشته مىشوند . به خدا باز نمىگردم ، مگر بكشم يا كشته شوم ، تو از جانب من آزادى ، هر جا مىخواهى برو . » گويد : با وى برفتم تا به خانهء ابن مسعود رسيد در بازار شتر ، و من دويدم و راه بازار روغنفروشان گرفتم ، او سوى ثنيه رفت . كسانى كه با وى بودند با تير كشته شدند ، پسينگاه شد و او نماز كرد . ابراهيم بن محمد گويد : محمد را ما بين دو خانهء بنى سعد ديدم جبهء رنگينى به تن داشت ، بر يابويى بود ، ابن خضير كنار وى بود و او را به خدا قسم مىداد كه سوى بصره