محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4835
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى بود ، داود بن كراز از مردم خراسانى بر پهلوى چپ وى بود . دنباله دارش هيثم ابن شغبه بود . عيسى به نقل از پدرش گويد : ابو القلمس در بازار هيزم فروشان با محمد بن - عثمان برادر اسد بن مرزبان روبرو شد كه با شمشيرهاى خويش نبرد كردند تا در هم شكست ، آنگاه به جاى خويش باز رفتند . برادر اسد شمشيرى بر گرفت ، ابو القلمس سنگ اجاقى بر گرفت و بر قرپوس [ 1 ] زين نهاد و آن را با زره خويش بپوشانيد ، آنگاه باز آمدند و چون نزديك شدند ابو القلمس در ركاب بايستاد با سنگ سينهء او را بكوفت و از اسب بينداخت و پياده شد و سرش را بريد . عبد الله بن عمر عمرى گويد : با محمد بوديم ، يكى از مردم مدينه به نام قاسم پسر وايل كه وابستهء خاندان زبير بود به نبردگاه رفت و هماورد خواست . يكى كه به كمال و لوازم همانند او نديده بودم به هماوردى وى آمد و چون ابن وايل او را بديد بازگشت . گويد : از اين حادثه به سختى دلگير شديم ، در اين حال بوديم كه از پشت سر خويش حركت يكى را شنيدم و چون نگريستم ابو القلمس بود و شنيدم كه مىگفت : « خداى امير بىخردان را لعنت كند ، اگر چنين كسى را رها كنند بر ما جرئت آرد . اگر يكى سوى كارى رود شايد كه در خور آن نباشد . » گويد : آنگاه به هماوردى آن كس رفت و او را بكشت . ازهر بن سعيد گويد : آن روز قاسم بن وايل از خندق برون شد و هماورد خواست كه هزار مرد به هماوردى وى آمد و چون قاسم او را بديد از وى بترسيد و بازگشت و ابو القلمس به هماوردى وى رفت . گويد : هرگز در چنين روزى از شمشير خويش كار نگرفته بود ، ضربتى به شانهء حريف زد و او را بكشت و گفت : « بگير كه من پسر فاروقم . » گويد : يكى از ياران عيسى گفت : « كسى را كشتى كه بهتر از هزار فاروق
--> [ 1 ] كلمهء متن