محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4834
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتم : « آرى ، من . » گفت : « از من پيامش برسان . » چهرهء خويش را بگشود و ديدم كه پيرى خضاب زده بود گفت : « به او بگو ، فلان تميمى به تو مىگويد : به نشانى اين كه من و تو به سال فلان در كوه جهينه در سايه سنگ نشستيم تا شب صبر كن كه عامهء سپاهيان با تواند . » گويد : به نزد محمد رفتم از آن پيش كه در آيد ، و اين به روز دوشنبه بود همان روزى كه كشته شد ، مشك عسل سپيدى پيش روى وى بود كه آن را از ميان دريده بودند و يكى از كف خويش را پر از عسل مىكرد و به آب مىزد و به دهان او مىنهاد ، يكى عمامه اى را به دور شكم وى مىپيچيد پيام را به او رسانيدم . گفت : « رسانيدى . » گفتم : « دو برادرم پيش تو هستند . » گفت : « جايشان خوب است . » محمد بن خالد بن زبير گويد : پرچم به نزد پدر من بود و من آن را از جانب وى حمل مىكردم . عيسى به نقل از پدرش گويد : حسن بن على بن حسين ملقب به افطس پرچمى زرد رنگ همراه داشت كه تصوير يك مار بر آن بود و هر يك از ياران وى از خاندان على بن - ابى طالب پرچمى همراه داشتند . شعارشان احد احد بود . گويد : در نبرد حنين نيز شعار پيمبر صلى الله عليه و سلم چنين بود . جهم بن عثمان وابستهء بنى سليم گويد : روزى كه با ياران عيسى تلاقى كرديم عبد الحميد بن جعفر به من گفت : « امروز ما به شما را هل بدريم كه با مشركان تلاقى كردند . » گويد : ما سيصد و چند كس بوديم . ابراهيم بن موسى گويد : از پدرم شنيدم كه مىگفت : « عيسى بن موسى به سال صد و سوم تولد يافت چهل و سه ساله بود كه در نبرد محمد و ابراهيم حضور يافت . حميد بن قحطبهء بر مقدمهء وى بود . محمد پسر ابو العباس ، امير مؤمنان ، بر پهلوى راست