محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4830

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سوى محمد فرستاد ، محمد به من گفت : « براى چه با من نبرد مىكنيد و خون مرا حلال مىشماريد در صورتى كه من كسى هستم كه از كشتن گريزان بوده‌ام . » گويد : گفتمش : « اين قوم ترا سوى امان مىخوانند ، اگر در كار نبردشان مصر باشى به همان ترتيبى كه بهترين نياكان تو على با طلحه و زبير نبرد كرد با تو نبرد مىكنند ، به سبب شكستن بيعتشان و كارشكنى براى ملكشان و كوشش بر ضدشان . » گويد : اين را با ابو جعفر گفتم گفت : « به خدا خوشدل نمىشدم كه اين را نگفته بودى و فلان و به همان از آن من بود . » ماهان بن بخت ، وابستهء قحطبه ، گويد : وقتى به مدينه رسيديم ابراهيم بن - جعفر به پيشتازى آمد و به دور اردوگاه ما گشت و همه را از نظر گذرانيد ، آنگاه برفت . گويد : به خدا از او به سختى بيمناك شديم ، چندان كه عيسى و حميد بن قحطبه شگفتى كردند و مىگفتند : « يك سوار پيشتاز ياران خويش مىشود ، و چون در انتهاى ديد ما قرار گرفت ديديمش كه به يك جا توقف كرده است . » گويد : حميد گفت : « واى شما بنگريد وضع اين مرد چيست كه مىبينم اسبش ايستاده و از جا نمىرود . » گويد : آنگاه حميد دو كس از ياران خويش را سوى او فرستاد ، و ديدند كه اسبش به سردر آمده و او را به زمين زده و جوشن بند گردنش را دريده بود ، سلاح و جامهء او را بر گرفتند ، جوشنى را پيش ما آوردند و گفتند : « از آن ابن زبير بوده . » مطلا بود و نظير آن ديده نشده بود . حارث بن اسحاق گويد : وقتى عيسى در قصر سليمان در جرف فرود آمد صبحگاه دوازدهم رمضان بود از سال صد و چهل و پنجم ، به روز شنبه . روز شنبه و يكشنبه