محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4820

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عمرو داشت ، پدرم به دو مىگفت : « اين مرد را چگونه مىبينى ؟ » مىگفت : « بايد او را ببينم و عمق كارش را بدانم و با تو بگويم . » عيسى گويد : پس از آن پدرم وى را بديد و از او بپرسيد كه گفت : « به خدا او مرد است ، مرد كامل اما پيه پشت وى را بسيار ديدم و مرد نبرد چنين نيست . » گويد : پس از آن ابو عمرو با محمد بيعت كرد و همراه وى نبرد كرد . عبد الله بن محمد ملقب به ابن بواب وابستهء منصور گويد : ابو جعفر از زبان محمد نامه اى به اعمش نوشت كه او را به يارى خويش دعوت كرده بود ، وقتى اعمش نامه را خواند گفت : « اى بنى هاشم شما را آزموده‌ايم شما تريد را دوست داريد . » گويد : وقتى فرستاده بنزد ابو جعفر بازگشت و به دو خبر داد گفت : « شهادت مىدهم كه اين سخن از اعمش است . » محمد بن عمر گويد : محمد بن عبد الله بر مدينه تسلط يافت و خبر به ما رسيد . بيرون شديم ، همه جوان بوديم ، من آن وقت بيست و پنج ساله بودم ، به نزد وى رسيديم ، كسان به دور وى فراهم آمده بودند و او را مىنگريستند و هيچكس را از او باز نمىداشتند ، من نزديك رفتم و او را بديدم و در او نگريستم ، بر اسبى بود ، پيراهنى مغزى دار به تن داشت و عمامه اى سپيد ، شكمى بر آمده داشت ، اثر آبله به صورتش بود ، پس از آن كس سوى مكه فرستاد كه آنجا را براى وى گرفتند و سپيد پوشيدند ، برادرش ابراهيم را نيز سوى بصره فرستاد كه آنجا را بگرفت و بر آن تسلط يافت و با وى سپيد پوشيدند . حارث بن اسحاق گويد : امير مؤمنان ابو جعفر ، عيسى بن موسى را براى نبرد محمد فرستاد و گفت : « اهميت نمىدهم كه كدام يكيشان ديگرى را بكشد . » چهار هزار كس از سپاهيان را به عيسى پيوست ، محمد پسر ابو العباس ، امير مؤمنان ، را نيز همراه وى فرستاد .