محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4821
تاريخ الطبرى ( فارسي )
زيد وابستهء مسمع گويد : وقتى ابو جعفر به عيسى بن موسى دستور حركت داد وى گفت : « با عموهاى خويش مشورت كن . » گفت : « اى مرد ، حركت كن ، به خدا جز من و تو كسى مورد نظر نيست يا من بايد بروم يا تو . » گويد : پس او راه پيمود تا به نزد ما رسيد كه در مدينه بوديم . » عبد الملك بن شيبان گويد : ابو جعفر ، جعفر بن حنظلهء بهرانى را پيش خواند وى مردى پيس و بلند قد بود و از همه كسان به كار نبرد آگاه تر ، كه در نبردهاى مروان حضور داشته بود . به دو گفت : « اى جعفر ، محمد قيام كرده راى تو چيست ؟ » گفت : « كجا قيام كرده ؟ » گفت : « در مدينه . » گفت : « خدا را سپاس كن ، جايى قيام كرده كه نه مال هست ، نه مرد ، نه سلاح ، نه مركب ، يكى از وابستگان خويش را كه معتمد تو باشد بفرست كه برود و در وادى القرى جاى گيرد و آذوقهء شام را از او باز دارد تا در محل خويش از گرسنگى بميرد . » گويد : ابو جعفر چنان كرد . عبد الله بن راشد گويد : ياران ما مىگفتند كه ابو جعفر ، كثير بن حصين عبدى را فرستاد كه در فيد اردو زد و خندقى براى خويش زد تا عيسى بن موسى بيامد و او را سوى مدينه برد . عبد الله گويد : خندق را ديدم كه روزگارى دراز به جاى بود ، آنگاه از ميان رفت و محو شد . يعقوب بن قاسم گويد : على بن ابى طالب اين حديث را براى من گفت ، من او را به صنعا ديدم ، گفت : وقتى ابو جعفر ، عيسى را سوى محمد مىفرستاد به دو گفت : « ابو العسكر ، مسمع بن محمد ، را همراه ببر ، من او را ديدم كه مردم بصره را از سعيد بن -