محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4815
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنها برون شد . وابستهء وى گفت : « راى تو چيست نزديك آنها رسيديم ؟ » گفت : « به بركت خداى فرار كنيد و وعده گاه شما چاه ميمون » گويد : فرار كردند و حسن بن معاويه وارد مكه شد . گويد : حسين بن صخر ، يكى از خاندان اويس همان شب برون شد و نه روز تا به نزد ابو جعفر راه پيمود و به دو خبر داد . ابو جعفر گفت : « كارى شايسته كردى و سيصد درم به دو داد . » صالح بن معاويه گويد : وقتى محمد ، حسن بن معاويه را سوى مكه مىفرستاد به نزد وى بودم . حسن به دو گفت : « به نظر تو اگر نبرد ميان ما و آنها در گرفت ، سرى چه خواهد كرد ؟ » گفت : « اى حسن ، سرى پيوسته از آنچه ما خوش نداريم اجتناب مىكند و از آنچه ابو جعفر كرده متنفر است ، اگر به دو دست يافتى او را مكش و كسان وى را جا به جا مكن و چيزى از آن وى را مگير ، اگر كناره گرفت از پى وى مباش . » گويد : حسن گفت : « اى امير مؤمنان ، گمان نداشتم در بارهء يكى از خاندان عباس چنين گويى . » گفت : « بله ، سرى پيوسته از آنچه ابو جعفر كرده خشمگين بود . » عمر بن راشد وابستهء غنج گويد : در مكه بودم ، وقتى محمد قيام كرد حسن بن - - معاويه و قاسم بن اسحاق و محمد بن عبد الله بن عنبسه ملقب به ابو جبره را سوى ما فرستاد كه سالارشان حسن بن معاويه بود . سرى بن عبد الله ، دبير خويش مسكين بن - هلال را با يك هزار كس و يكى از وابستگان خويش را به نام مسكين بن نافع با يك - هزار ، و يكى از مردم مكه را به نام ابن فرس كه مردى دلير بود ، با هفتصد كس فرستاد و پانصد دينار به دو داد . در درهء اذاخر ما بين دو تپه تلاقى شد همان تپه اى كه سوى ذى طوى سرازير مىشود و پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم و يارانش از آنجا سوى مكه