محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4814

تاريخ الطبرى ( فارسي )

الجندل رسيديم به گرماى سخت دچار شديم و از مركبهاى خويش پياده شديم كه در بركه اى آب تنى كنيم . رزام شمشير خويش را برهنه كرد و بر سر من بايستاد و گفت : اى موسى پندارى كه اگر گردن ترا بزنم و سر ترا پيش ابو جعفر بر هيچكس به نزد وى منزلت مرا خواهد داشت ؟ » گفتم : « اى ابو قيس از شوخى دست بر نمىدارى . شمشير خويش را در نيام كن ، خدايت بيامرزد . » موسى گويد : پس رزام شمشير خويش را در نيام كرد و ما سوار شديم . عيسى گويد : موسى پيش از آنكه به شام رسد بازگشت و با عثمان بن محمد به بصره رفت كه آنها را نشان دادند و دستگير شدند . عبد الله بن نافع گويد : وقتى محمد قيام كرد پدر من نافع بن ثابت بن عبد الله بن - بير پيش وى نرفت محمد كس فرستاد كه به نزد وى رفت كه در خانهء مروان بود و به دو گفت : « اى ابو عبد الله مىبينمت كه پيش ما نيامدى . » گفت : « در بارهء آنچه مىخواهى كارى از من ساخته نيست . » اما محمد اصرار كرد و گفت : « سلاح به تن كن تا ديگران از تو تبعيت كنند . » گفت : « اى مرد ، به خدا كار ترا بى سر انجام مىبينم ، در شهرى قيام كرده اى كه در آن نه مال هست ، نه مرد ، نه مركب ، نه سلاح . من خويشتن را با تو به هلاكت نمىدهم و خون خويش را به خطر نمىافكنم . » گفت : « برو كه از اين پس كارى از تو ساخته نيست . » گويد : نافع همچنان به مسجد مىرفت تا وقتى كه محمد كشته شد و آن روز كه وى كشته مىشد در مسجد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بجز وى كس نماز نكرد . از هر بن سعيد گويد : وقتى محمد بن عبد الله قيام كرد حسن بن معاويه را سوى مكه فرستاد كه عامل آنجا باشد . عباس بن قاسم يكى از خاندان ابو لهب را نيز با وى فرستاد . سرى بن عبد الله بى خبر بود تا وقتى كه نزديك مكه رسيدند و به مقابلهء