محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4812
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« و همگان در مورد برتريشان اتفاق داشتند اما نياى تو به نبرد و پيكار « دچار شد و بنى اميه وى را در نماز مقرر ، همانند كافران لعن « مىكردند ، ما به سود وى حجت آورديم و برترى وى را ياد كرديم و « توبيخشان كرديم و به ستم منسوبشان داشتيم به سبب وهنى كه بر او روا « داشته بودند . تو دانسته اى كه اعتبار ما در جاهليت ، سقايت حج گزاران « بود و تصدى زمزم كه از ميان برادران به عباس رسيد پدر تو با ما در بارهء « آن منازعه كرد و عمر در بارهء آن به سود ما و ضرر وى داورى كرد و « و پيوسته در جاهليت و اسلام عهده دار آن بوديم . وقتى مردم مدينه دچار قحط « شدند عمر به نام پدرم ما به پروردگار خويش توسل كرد و به دو تقرب جست و « خدا گشايش آورد و بارانشان داد . نياى تو حاضر بود اما به نام وى توسل « نكرد . مىدانى كه پس از پيمبر صلى الله عليه و سلم هيچكس از فرزندان « عبد الله المطلب جز نياى من به جاى نمانده بود و عموى پيمبر وارث او بود . « پس از آن بنى هاشميان مكرر از پى خلافت بر آمدند اما جز فرزندان « عباس بدان نرسيدند . سقايت از او بود ، ميراث پيمبر از او بود ، خلافت « در فرزندان ويست و حرمت و فضيلتى در جاهليت و اسلام و دنيا و آخرت « نماند مگر آنكه عباس وارث و ميراث گزار آن شد . اما آنچه در باره بدر گفتى [ 1 ] وقتى اسلام آمد ، عباس خرج ابو طالب و نانخوران وى را مىداد « به سبب سختىاى كه به دو رسيده بود . اگر عباس را نا به دلخواه سوى بدر « نبرده بودند طالب و عقيل از گرسنگى مرده بودند و كاسه هاى عتبه و شيبه را « ليسيده بودند ولى وى از جمله اطعام كنان بود و ننگ و بدنامى را از شما « برداشت و خرج شما را تحمل كرد و به روز بدر فداى عقيل را بداد .
--> [ 1 ] اشاره به عبارتى است كه در باره محمد آمده كه ما از ابناى لعنشدگان و طردشدگان و آزادشدگان نيستيم ( م ) .