محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4811

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« نديدند . عبد الرحمان ، عثمان را بر او تقدم داد ، عثمان را كشتند كه در بارهء « آن مورد بدگمانى بود . طلحه و زبير با وى نبرد كردند ، سعد از بيعت او « سر باز زد و در خويش را به روى وى بست اما پس از وى با معاويه « بيعت كرد . پس از آن از هر طرف از پى خلافت بر آمد و بر سر آن نبرد « كرد كه يارانش از اطرافش پراكنده شدند و شيعيانش در كارش شك « آوردند و اين پيش از حكميت بود . پس از آن ، دو حكم را حكميت داد « كه به آنها رضايت داده بود و با آنها پيمان و قرار كرده بود كه بر - « خلع وى اتفاق كردند . پس از آن حسن بود كه خلافت را به چند پاره « درم به معاويه فروخت و به حجاز رفت و شيعيان خويش را به دست « معاويه رها كرد و كار را به غير اهلش سپرد و به نا حق و ناروا مالى « گرفت . اگر حقى در خلافت داشته‌ايد آن را فروخته‌ايد و بهاى آن را گرفته‌ايد . پس از آن عموى تو حسين بن على بر ضد پسر مرجانه قيام كرد « و كسان با ابن مرجانه بودند ، و بر ضد وى . تا او را بكشتند و سرش را پيش ابن مرجانه بردند . پس از آن بر ضد بنى اميه قيام كرديد كه شما « را بكشتند و بر تنه هاى خرما بياويختند و به آتش بسوختند و از ولايتها « تبعيد كردند تا وقتى كه يحيى بن زيد در خراسان كشته شد . مردانتان را « مىكشتند و كودكان و زنان را اسير مىكردند و در محملهاى بىفرش « چون اسيران جلب شده سوى شام مىبردند تا وقتى كه ما قيام كرديم « و انتقام شما را خواستيم و خونهاى شما را تلافى كرديم و سرزمين و ديار « آنها را به شما داديم و سلفتان را بالا برديم و برترى داديم و تو اين را بر ضد ما حجت كردى و پنداشتى كه ما نياى ترا ياد كرديم و برترى داديم از « آن رو كه وى را بر حمزه و عباس و جعفر تقدم مىداده‌ايم ولى چنان كه مىپندارى « نبود . اينان از دنيا به سلامت برون شدند و كسان از آنها بسلامت ماندند