محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4780

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « چرا عموى دخترم و پدر شوهرش عبد الله بن حسن او را به همسرى داده ، من نيز نكاح وى را تنفيذ كردم . » گفت : « پس آن پيمانها كه با من كرده بودى چه شد ؟ » گفت : « آن را به گردن دارم . » گفت : « رنگ زدن مو را نمىدانى ، بوى خوش نمىيابى ؟ » گفت : « چيزى نمىدانم ، قوم از پيمانهايى كه نسبت به تو به گردن دارم خبر دارند و همه اين چيزها را از من مكتوم داشته‌اند . » گفت : « ميل دارى از من بخواهى تا پيمانت را فسخ كنم و قسمها را نو كنى ؟ » گفت : « قسمهاى خويش را نشكسته‌ام كه مىخواهى نو كنم و كارى نكرده‌ام كه فسخ آن را از تو بخواهم . » گويد : پس بگفت تا وى را تازيانه چندان كه بمرد . آنگاه سرش را بريدند و به خراسان فرستادند . وقتى اين خبر به عبد الله بن حسن رسيد گفت : « انا لله و انا اليه راجعون ، به خدا در حكومت آنها ايمن بوديم و در ايام حكومت خودمان ما را مىكشند » مسكين بن عمرو گويد : وقتى محمد بن عبد الله بن حسن قيام كرد ، ابو جعفر بگفت تا گردن محمد بن عبد الله عثمانى را زدند و سرش را به خراسان فرستاد و كسان همراه آن فرستاد كه به خدا قسم ياد كنند كه سر از آن محمد بن عبد الله پسر فاطمه دختر پيمبر خداست صلى الله عليه و سلم . راوى گويد : از محمد بن جعفر پرسيدم : « چرا محمد بن عبد الله عثمانى را كشتند ؟ » گفت : « به سرش احتياج داشتند . » محمد بن ابى حرب گويد : عون بن ابى عون به در امير مؤمنان نايب پدر خويش