محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4781

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود ، وقتى محمد بن عبد الله بن حسن كشته شد ، ابو جعفر سر وى را همراه محمد بن عبد الله ابن ابى الكرام و عون بن ابى عون به خراسان فرستاد به نزد ابو عون . وقتى سر را آنجا بردند مردم خراسان ترديد كردند و گفتند : « مگر يك بار او را نكشته بودند و سرش را پيش ما نياورده بودند ؟ » گويد : آنگاه خبر معلوم شد و حقيقت آن را بدانستند و مىگفتند : « از ابو جعفر دروغى جز اين ندانسته‌ايم . » عبد الله بن عمران گويد : « در هاشميه بوديم ، من و سفيانى بنزد ابو الازهر مىرفتيم . ابو جعفر در نامه به او مىنوشت : « از بندهء خدا عبد الله امير مؤمنان به ابو الازهر وابستهء وى . » و ابو الازهر بدومى نوشت : « به ابو جعفر ، از ابو الازهر وابسته و بندهء وى . » گويد : يك روز به نزد وى بوديم ، ابو جعفر سه روز به دو داده بود كه نوبتى نبود ، در آن ايام با وى خلوت مىكرديم ، نامه اى از ابو جعفر به نزد وى آمد كه بخواند و بينداخت و به نزد فرزندان حسن رفت كه به زندان بودند . گويد : نامه را بر گرفتم و خواندم كه چنين بود : « اى ابو الازهر ، آنچه را كه در باره مدله به تو دستور داده‌ام بنگر و در بارهء آن عجله كن و اجرا كن . » گويد : سفيانى نامه را خواند و گفت : « مىدانى مدله كيست ؟ » گفتم : « نه ؟ » گفت : « به خدا وى عبد الله بن حسن است . ببين چه خواهد كرد ؟ » گويد : اندكى بعد ابو الازهر بيامد و بنشست و گفت : « به خدا عبد الله بن حسن به هلاكت رسيد . » آنگاه كمى بماند و به درون رفت و غمين بيامد و گفت : « به من بگوى على بن حسن چگونه مردى است ؟ » گفتم : « به نزد تو راستگو هستم ؟ »