محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4765

تاريخ الطبرى ( فارسي )

محمد بن عبد « الله تا وقتى كه قيام كرد همچنان از جايى به جايى انتقال مىيافت و چون كار وى براى منصور در از شد و به او دست نيافت و عبد « الله بن حسن همچنان محبوس بود ، چنان كه در روايت عبد « الله بن عمران آمده عبد « العزيز بن سعيد به ابو جعفر گفت : « اى امير مؤمنان ، آيا انتظار دارى محمد و ابراهيم به دست تو افتند در صورتى كه فرزندان حسن آزادند ، به خدا هر كدامشان در دل مردم از شير پر مهابتترند . » گويد : و همين سخن بود كه وى را به انديشهء زندانى كردن آنها واداشت . گويد : سپس او را پيش خواند و گفت : « اين نظر را كى با تو گفت ؟ » گفت : « فليح بن سليمان . » گويد : وقتى عبد « العزيز بن سعيد كه خبر گير ابو جعفر و عامل زكات بود بمرد ، فليح بن سليمان را به جاى وى نهاد و دستور داد ، فرزندان حسن را بگيرد . عبد « الله بن همران گويد : ابو جعفر به رياح دستور داد كه فرزندان حسن را بگيرد و ابو الازهر مهرى را براى اين كار فرستاد . گويد : چنان بود كه عبد « الله بن حسن را به زندان كرده بود و تا سه سال همچنان به زندان بود و حسن بن حسن به سبب وى ريش خويش را رنگ نمىكرد و ابو جعفر گفت : « عزادار چه مىكند ؟ » گويد : پس رياح ، حسن و ابراهيم پسران حسن و حسن بن جعفر بن حسن و سليمان و عبد « الله پسران داود بن حسن ، و محمد و اسماعيل و اسحاق پسران ابراهيم بن حسن را كه نسب همگيشان به على بن ابى طالب مىرسيد گرفت . عباس بن حسن را نيز بر در خانه اش گرفتند مادرش عايشه دختر طلحة بن عمر گفت : « بگذاريد او را ببويم . » گفتند : « به خدا تا وقتى كه در اين دنيايى نه . » على بن حسن را نيز كه لقب عابد داشت گرفتند .