محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4766
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اسماعيل بن جعفر گويد : ابو جعفر ، عبد « الله بن حسن ، برادر على نيز با آنها زندانى شد . حارث بن اسحاق گويد : رياح آشكارا محمد و ابراهيم پسران عبد « الله را دشنام گفت و مردم مدينه را نيز دشنام گفت . گويد : آنگاه روزى كه بر منبر بود از آنها به نام فاسقان و عصيانگران و جنگجويان ياد كرد . گويد : آنگاه دختر ابو « عبيده مادرشان را ياد كرد و زشت گفت و مردم تسبيح گفتند و آنچه را گفته بود سخت نا روا گرفتند كه روى به آنها كرد و گفت : شماها ! ما از دشنام گفتن آنها باز نمىمانيم ، خدا ذلت و خوارى را به چهره هاتان بچسباند ، به خدا به خليفهء شما مىنويسم و دغلكارى و سستىتان را در كار نيكخواهى به او خبر مىدهم . » گفتند : « اى ابن محدود از تو نمىشنويم . » و ريگ به او انداختند كه شتابان برفت و وارد خانهء مروان شد و در را بر روى خويش ببست . گويد : كسان نيز برفتند و مقابل وى صف بستند و ريگ پرانيدند و دشنام گفتند آنگاه بس كردند و دست بداشتند . محمد بن يحيى گويد : موسى بن عبد « الله بن حسن و نيز على بن محمد نوادهء حسن را وقتى كه از مصر آمد ، با آنها به زندان كردند . عبد « الله بن عمر گويد : محمد بن عبد « الله پسر خويش على را سوى مصر فرستاد وى را كه آهنگ قيام داشت به عامل مصر نمودند كه او را به بند كرد و بنزد ابو جعفر فرستاد كه معترف شد و ياران پدر خويش را نام برد ، عبد « الرحمان بن ابى الموالى و ابو حنين از جمله نامردگان بودند كه ابو جعفر بگفت تا آنها را به زندان كردند و ابو « حنين را يكصد تازيانه زد . عيسى گويد : حسن بن حسن ، بر ابراهيم بن حسن گذشت كه شتران خويش را علف