محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4755

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حارث بن اسحاق گويد : در بارهء عملى كه زياد بن عبيد الله كرده بود اخبار مكرر به ابو جعفر رسيد . ابو الازهر را كه يكى از مردم خراسان بود . سوى مدينه فرستاد ، براى وى نامه اى نوشت ، چند مكتوب نيز به وى داد و دستور داد نامهء خويش را نخواند تا به اعوص رسد به يك منزلى مدينه ، وقتى آنجا رسيد نامه را خواند كه مضمون آن ولايتدارى عبد العزيز بن مطلب بود بر مدينه ( وى قاضى زياد بن عبيد الله بود ) و در بند آهنين كردن زياد و مصادره همهء اموال وى و ضبط همه اموال او و گرفتن عاملانش و فرستادن و عاملان به نزد ابو جعفر . گويد : ابو الازهر هفت روز مانده از جمادى الاخر سال صد و چهل و يكم به مدينه رسيد به هنگامى كه زياد با اطرافيان خود بر نشسته بود ، گفت : « امير كجاست ؟ » گفتند : « برنشسته . » گويد : فرستادگان خبر آمدن وى را به نزد زياد بردند كه با شتاب بيامد تا وارد خانه مروان شد ، ابو الازهر به نزد وى آمد و نامه اى را از جانب ابو جعفر به دو داد كه دستورش مىداد در بارهء سه چيز شنوا و مطيع باشد . گويد : و چون نامه را بخواند گفت : « شنوايى و اطاعت ، اى ابو الازهر هر چه مىخواهى بفرماى . » گفت : « كس بطلب عبد العزيز بن مطلب فرست . » پس كس از پى وى فرستاد و نامه را به وى داد كه به گفتهء ابو الازهر عمل كند ، و چون آن را بخواند گفت : « شنوايى و اطاعت . » گويد : آنگاه مكتوبى را به زياد داد كه دستور مىداد كار را به ابن مطلب تسليم كند و مكتوبى به ابن مطلب داد در بارهء ولايتدارى او . آنگاه به ابن مطلب گفت : « چهار بند آهنين و آهنگرى به نزد من آر . » كه بياوردند . گفت : « ابو يحيى را در بند كن . » كه وى را به بند كردند . مالش را نيز گرفت .