محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4745

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نپذيرفت و عاقبت بر او چيره شديم كه به ديدار وى رفت كه گفت : « اى ابو عثمان ، در بصره كسى هست كه بر كار خويش از او بيمناك باشيم ؟ » گفت : « نه » . گفت : « به گفتهء تو بس كنم ؟ » گفت : « آرى . » گويد : پس او بازگشت . و چنان بود كه محمد پيش از آمدن ابو جعفر رفته بود . عامر بن ابو محمد گويد : ابو جعفر به عمرو بن عبيد گفت : « با محمد بيعت كرده اى ؟ » گفت : « به خدا اگر امت همه كار خويش را به رأى من واگذارد براى آنها محلى قائل نيستم . » ايوب قزاز گويد : به عمرو گفتم : « در بارهء مردى كه از دست رفتن دين خويش را تحمل كرد چه مىگويى ؟ » گفت : « به خدا من همانم . » گفتم : « چگونه چنين است در صورتى كه اگر دعوت كنى سى هزار كس ، ترا پاسخ گويند . » گفت : « به خدا محل سه كس را نمىدانم كه وقتى بگويند ، عمل كنند ، اگر مىشناختم چهارميشان بودم . » محمد بن حفص به نقل از پدرش گويد : محمد و ابراهيم از ابو جعفر بيمناك بودند ، سوى عدن رفتند و از آنجا سوى سند رفتند ، سپس به كوفه رفتند ، سپس به مدينه رفتند . حارث بن اسحاق گويد : زياد براى امير مؤمنان تعهد كرد كه دو پسر عبد الله را پيدا كند و او را بر مدينه باقى گذاشت . و چنان بود كه وقتى حسن بن زيد خبرى در بارهء آنها مىيافت ، صبر مىكرد تا از جاى خويش بروند آنگاه به ابو جعفر خبر مىداد