محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4621

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كرد و به كار ما پرداخت تا به سبب ما بر كسانى كه در اين سرزمين زبون شده بودند منت نهد [ 1 ] ، به ما ختم كرد چنان كه به ما آغاز كرده بود ، و من اميدوارم كه از جايى كه خير سوى شما آمده ، ستم نيايد و از جايى كه صلاح سوى شما آمده فساد نيايد و توفيق ما اهل بيت به وسيلهء خداست . « اى مردم كوفه ، شما مورد محبت و مودت ماييد ، شما آن كسانيد كه ستم ستمگران از اين كار منحرفتان نكرد و تغيير نيافتيد ، تا روزگار ما را دريافتيد و خداى دولت ما را بياورد . شما به وسيلهء ما از همهء مردم نيكروز تريد و پيش ما از همگيشان محترمتر ، مقرريهايتان را يكصد درم افزودم ، آماده شويد كه من خونريز رسمشكنم و انقلابى نابودى آور . » گويد : وى تب داشت ، تبش شدت يافت و بر منبر نشست . گويد : داود بن على بالا رفت و بر پله هاى منبر پايين تر از وى نشست و گفت : « حمد خداى ، سپاس او مىداريم ، سپاس او مىداريم ، سپاس او مىداريم ، كه دشمن ما را هلاك كرد و ميراث پيمبرمان محمد را ، صلى الله عليه و سلم سوى ما بگردانيد ، اى مردم اكنون ظلمات از دنيا بر خاست و پردهء آن برداشته شد و زمين و آسمانش روشنى گرفت ، خورشيد از طلوعگاه بر آمد و ماهتاب از محل تابش بتابيد ، حق به جاى خويش باز آمد به خاندان پيمبرتان كه با شما رئوفند و رحيم و عطوف . « اى مردم ، به خدا ، ما به طلب اين كار بر نياميديم كه نقره يا طلا بيندوزيم ، نهر نمىكنيم و قصر بنيان نمىكنيم ، قيام ما از آن رو بود كه حق ما را ربوده بودند ، به خاطر پسر عموهاى خويش خشم آورده بوديم و وضع شما بر ما ناگوار بود و گران كه بر بسترهاى خويش از وضع شما بىخواب بوديم و رفتار بد بنى اميه را منفور داشتيم كه با شما خشونت مىكردند و زبونتان مىداشتند و غنيمت و حقوقتان را خاص كسان كرده بودند ، به تعهد خداى تبارك و تعالى و تعهد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و تعهد عباس كه خدايش رحمت كند پيمان مىكنيم كه ميان شما مطابق آنچه خدا نازل كرده حكم كنيم و به كتاب

--> [ 1 ] اشاره به آيه چهارم سوره قصص ، وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا في الأَرْضِ 28 : 5 .