محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4263

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نوشت : « اى پسر عمو ، مردم كوفه به ظاهر پر باد و بروتند و به باطن سست مايه ، به هنگام گشايش پرگو و به هنگام مقابله جزع ناك . زبانهايشان جلوتر از خودشان مىرود ، اما دلهاشان به دنبالشان نمىآيد . براى حوادث آماده نيستند و اقبال منتظر را تحمل نمىكنند . نامه هاى دعوتشان مكرر پيش من آمد اما گوش بر نداى آنها بستم و بر دل خويش در مقابل تذكارشان پرده افكندم كه از آنها نوميد بودم و به آنها تكيه نكردم . مثل آنها همانست كه على بن ابى طالب گفت : « اگر رهاتان كنند دور مىرويد و اگر با شما نبرد كنند سستى مىكنيد . اگر كسان در بارهء پيشوايى هم سخن شوند طعنه مىزنيد و اگر دعوت شما را در بارهء اختلافى بپذيرند پشت مىكنيد . » گويند كه هشام بن عبد الملك در بارهء زيد بن على به يوسف بن عمر نوشت : « اما بعد ، حال مردم كوفه را دانسته اى كه مردم اين خاندان را دوست دارند و آنها را به مقامى كه حقشان نيست مىبرند كه اطاعتشان را بر خويشتن واجب مىشمارند و شرايع دينشان را از آنها مىگيرند و علم آينده را به آنها منتسب مىدارند بطورى كه به پراكندگى جماعت وادارشان كرده‌اند و به قيامشان كشانيده‌اند . زيد بن على در بارهء دعوى عمر بن وليد به نزد امير مؤمنان آمده بود كه امير مؤمنان ميان آنها فيصل آورد و مردى ديد مجادله گر و زبان آور و شايستهء سخنپردازى و سخن سازى كه به شيرين سخنى كسان را جلب مىكند و حجتهاى گونه گون مىگويد و هنگام مناقشه به قوت نافذ بر دشمن تسلط مىيابد و غالب مىشود ، زودتر او را به حجاز فرست و نگذار نزديك تو بماند . اگر كسان به دو گوش فرا دارند كه آن را از كلمات نرم و منطق شيرين خويش پر كند ، با توسلى كه به خويشاوندى پيمبر خداى مىجويد ، صلى الله - عليه و سلم ، به دو متمايل شوند و دلهاشان آرام نگيرد و عقولشان سكون نيابد و دينهاشان مصون نماند . به نظر من اندك تحميلى كه مايهء آزار و برون راندن وى شود ، با سلامت جمع و حفظ خونها و بر كنارى از تفرقه ، خوشتر از كاريست كه به سبب آن خونهايشان بريزد و ميانشان تفرقه افتد ، و نسلشان ببرد . جماعت ريسمان استوار و طريقت