محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4244
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رسيده است . » گويد : و چون فرمان وى بيامد كس فرستاد و بخترى را پيش خواند . بخترى به ياران خويش گفت : « نصر بن سيار ولايتدار خراسان شده » و چون پيش وى آمد سلام امارت گفت . نصر گفت : « از كجا دانستى ؟ » گفت : « چون كه مرا پيش خواندى و پيش از اين به نزد من مىآمدى دانستم كه ولايتدار شده اى » گويد : چنان كه گويند وقتى خبر مرگ اسد بن عبد الله رسيد ، هشام به عبد الكريم گفت : « به نظر تو كى را ولايتدار خراسان كنيم كه شنيدهام از آنجا و مردم آنجا اطلاع دارى ؟ » عبد الكريم گويد : گفتم : « اى امير مؤمنان ، مرد خراسان به خرد و دليرى ، كرمانى است . » گويد : هشام روى بگردانيد و گفت : « نام وى چيست ؟ » گفتم : « جديع [ 1 ] پسر على » گفت : « مرا به دو حاجت نيست » كه فال بد زده بود . سپس گفت : « ديگرى را نام ببر » گفتم : « زبان آور مجرب ، يحيى بن نعيم شيبانى ، ابو الميلاء است . » گفت : « با مردم ربيعه مرزها را نمىتوان بست » عبد الكريم گويد : با خويش گفتم : « ربيعه و يمن را خوش نداشت يكى از مضر را سوى وى افكنم » و به دو گفتم : « عقيل بن معقل ليثى ، اگر عيب وى را ببخشى . » گفت : « چيست ؟ »
--> [ 1 ] جديع به معنى بينى بريده است ، يا كسى كه غذاى كافى نخورده ( م )