محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4243
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتند : « پيرى فرتوت است » ابن حضين را گفتند : « مردى گردنفراز و بزرگى نماى است » قطن بن قتيبه را گفتند : « انتقامجو است » از اين رو نصر بن سيار را برگزيد . به دو گفتند : « عشيره ندارد » هشام گفت : « من عشيرهء اويم » گويد : پس نصر را ولايتدار كرد و فرمان وى را همراه عبد الكريم بن سليط هفانى حنفى فرستاد . عبد الكريم با فرمان وى بيامد ، ابو المهند دبير وى نيز كه وابستهء بنى حنيفه بود همراهش بود ، وقتى به سرخس رسيد كس از آمدن وى خبر نداشت . عامل مرو حفص بن عمرو ليثى برادر تميم بن عمرو بود . ابو المهند به دو خبر داد ، حفص كس فرستاد و او را پيش نصر برد ابن سليط سوى مرو رفت . ابو المهند به كرمانى خبر داد ، كرمانى نصر بن حبيب كرمانى را سوى نصر بن سيار فرستاد . فرستادهء حفص زودتر پيش نصر بن سيار رسيد و نخستين كس بود كه سلام امارت به نصر گفت . نصر به دو گفت : « شايد شاعرى حيله گرى ؟ » ولى فرستاده نامه را به وى داد . گويد : و چنان بود كه جعفر بن حنظله ، عمرو بن مسلم را ولايتدار مرو كرده بود و كرمانى را معزول كرده بود . منصور بن عمرو را به ابرشهر گماشته بود ، نصر بن سيار را به بخارا گماشته بود . جعفر بن حنظله گويد : چند روز پيش از آنكه فرمان نصر بيايد وى را پيش خواندم و به او پيشنهاد كردم كه وى را ولايتدار بخارا كنم ، با بخترى ابن مجاهد مشورت كرد ، بخترى كه وابستهء بنى شيبان بود به دو گفت : « قبول مكن . » گفت : « چرا ؟ » گفت : « براى آنكه تو پير مضرى و چنان مىبينم كه فرمان تو براى همهء خراسان