محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4236

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اگر پذيرفت وى را بر پالانى بيار و اگر نپذيرفت او را بكش و بيار » گويد : در حيره به خانهء عبد المسيح رفتم كه سرور اهل حيره بود به دو گفتم : « يوسف به عاملى عراق آمده و به تو دستور مىدهد كه طارق را به بند كنى و پيش وى آرى » گويد : عبد المسيح با فرزندان و غلامان خويش روان شدند و به منزل طارق رسيدند . طارق غلامى شجاع داشت كه غلامانى دلير با سلاح و لوازم همراه وى بودند ، كه به طارق گفت : « اگر اجازه دهى با همراهان خويش به مقابلهء اينان روم و آنها را بكشم ، آنگاه سر خويش گيرى و به هر كجا خواهى به روى » راوى گويد : به كيسان اجازهء ورود داد و گفت : « در بارهء امير به من بگوى كه آيا مال مىخواهد ؟ » كيسان گويد : « گفتمش آرى » گفت : « من آنچه بخواهد به او مىدهم » راوى گويد : آنها به طرف يوسف رفتند و در حيره به دو رسيدند كه چون كيسان را بديد ، وى را تازيانه بسيار زد به قولى پانصد تازيانه ، آنگاه وارد كوفه شد و عطاء بن مقدم را پيش خالد فرستاد كه در حمه بود . عطاء گويد : پيش حاجب رفتم و گفتم : « براى ورود من به نزد ابو الهيثم اجازه بگير » وى با چهرهء بر افروخته وارد شد كه خالد به دو گفت : « چه خبر است ؟ » گفت : « خير » گفت : « خيرى به نزد تو نيست » گفت : « عطاء بن مقدم مىگويد : براى ورود من به نزد ابو الهيثم اجازه بگير » گفت : « به دو اجازه بده »