محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4182

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در نواكث بود خبر داد كه اسد وارد ختلان شده و سپاه وى در آنجا پراكنده است و وضعى آشفته دارد . گويد : وقتى نامهء ابن سائجى به خاقان رسيد به ياران خويش دستور آمادگى داد . گويد : خاقان مرغزار و كوهستانى داشت كه قرق بود و هيچكس نزديك آن نمىشد و در آنجا شكار نمىكرد ، بوقت پيكار عرصهء مرغزار را سه روز و كوهستان را سه روز آزاد مىكردند . پس آماده شدند و چرا كردند و پوست شكارها را دباغى كردند و از آن ظرفها و كمان و زه حاضر كردند . گويد : خاقان يابويى زيندار و لگام دار خواست و بگفت تا بزى را سر بريدند و به قلاب آويختند ، پس از آن مقدارى نمك برگرفت و در كيسه اى نهاد و آن را در كمربند خويش جا داد و به هر يك از تركان گفت چنين كند و گفت : « اين توشهء شماست تا در ختلان با عربان مقابل شويد . » گويد : آنگاه خاقان راه خشوراغ گرفت و چون ابن سائجى بدانست كه خاقان نزديك رسيده كس پيش اسد فرستاد كه از ختلان برون شو كه خاقان نزديك تو است ، اما اسد فرستادهء او را دشنام داد و گفتهء او را باور نكرد . گويد : فرمانرواى ختلان به دو پيغام داد كه با تو دروغ نگفتم ، من بودم كه ورود تو و پراكندگى سپاهت را به دو خبر دادم و گفتم كه اين براى او فرصتى است و از او كمك خواستم ، اينك كه ولايت را چرانيده اى و غنيمت گرفته اى اگر در اين حال با تو تلاقى كند ، بر تو ظفر يابد ، و عربان تا وقتى كه من بباشم با من دشمنى كنند و خاقان با من بزرگى كند و زحمت وى سنگين شود و بر من منت نهد و گويد : « عربان را از ولايت تو برون كردم و ملك ترا پس دادم » گويد : اسد بدانست كه او راست گفته و بگفت تا بنه ها را پيش فرستند و ابراهيم بن عاصم عقيلى جزرى را كه بعدها ولايتدار سيستان شد بر آن گماشت و