محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4183

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيران را با وى فرستاد ، كه كثير بن اميه پدر سليمان بن كثير خزاعى و فضل بن حيان مهرى و سنان بن داود قطعى از آن جمله بودند . سالار مردم بيرون شهر سنان اعرابى سلمى بود و متصدى ضبط عثمان بن شباب همدانى پدر بزرگ قاضى مرو بود . گويد : بنه ها حركت كرد ، اسد به داود بن شعيب و اصبغ بن ذوالهء كلبى كه آنها را به سويى فرستاده بود نوشت كه خاقان نزديك رسيده و آنها براى حفاظت بنه ها به ابراهيم بن عاصم پيوستند . گويد : يك مرد دبوسى به نزد داود و اصبغ آمد و شايع كرد كه خاقان مسلمانان را بشكست و اسد را بكشت . اصبغ گفت : « اگر اسد و كسانى كه با وى بوده‌اند كشته شده باشند ، هشام ميان ما هست كه سوى او مىرويم . » داود بن شعيب گفت : « خداى از پس مردم خراسان زندگى را زشت بدارد . » اصبغ گفت : « چه خوش است زندگى از پس مردم خراسان ، جراح و كسانى كه با وى بودند كشته شدند و مسلمانان را چندان زيانى نزد ، اگر اسد و مردم خراسان هلاك شده باشند ، خدا دين خويش را زبون نمىكند كه خدا زنده و پاينده است و امير مؤمنان زنده است و سپاههاى مسلمانان بسيار است . » داود گفت : « بهتر است بنگريم اسد چه كرده و از روى اطلاع برويم . » پس برفتند تا نزديك اردوى ابراهيم رسيدند و ديدند كه آتشها روشن است . داود گفت : « اين آتشهاى مسلمانان است كه مىبينيم به هم نزديك است و آتشهاى تركان پراكنده است . » اصبغ گفت : « آنها در جايى تنگ هستند » پس از آن نزديكتر شدند و صداى عرعر خران را شنيدند .