محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4590
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را مىشكنى و به ناچار از پى تو خواهد آمد . » ابن هبيره گفت : « رأى درست اين نيست ، وى كسى نيست كه از پى من بيايد و كوفه را رها كند ، رأى درست اين است كه زودتر از وى به كوفه روم » گويد : وقتى قحطبه از فرات گذر كرد و از كنارهء فرات روان شد ، ابن هبيره از اردوگاه خويش ، در فلوجه ، حركت كرد ، حوثرة بن سهيل را بر مقدمهء خويش گماشت و به دو گفت كه سوى كوفه روان شود ، دو گروه بر كنارهء فرات مىرفتند ، ابن هبيره ما بين فرات و سوار بود ، و قحطبه در سمت غرب بود ، مجاور بيابان . گويد : قحطبه توقف كرد ، يك مرد بدوى در زورقى بر او گذشت و به قحطبه سلام گفت ، كه به دو گفت : « تو از كدام قبيله اى ؟ » گفت : « از طى . » آنگاه بدوى به قحطبه گفت : « از اين آب بنوش و دمخوردهء خويش را به من ده . » قحطبه كاسه اى را پر كرد و از آن بنوشيد و به دو نوشانيد . بدوى گفت : « حمد خداى را كه اجل مرا به تأخير انداخت تا اين سپاه را ديدم كه از اين آب مىنوشد . » قحطبه گفت : « روايتى به تو رسيده ؟ » گفت : « آرى . » گفت : « از كدام طايفه اى ؟ » گفت : « از قبيلهء طى از طايفهء بنى نبهان . » قحطبه گفت : « امام من به من راست گفت كه خبر داد كه بر كنار اين نهر نبردى خواهم كرد كه نصرت از آن من است ، اى برادر نبهانى ، آيا اينجا گدارى هست ؟ » گفت : « آرى ، ولى آن را نمىشناسم ، اما ترا به كسى رهنمون ميشوم كه آن را بشناسد : سندى بن عصم . »