محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4568

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نزديك محلى بود كه اكنون قصر ساخته شده و حوضها آنجا بود جمعى بودند مغرور و بىخبر از كار نبرد . ناگهان حريف از جانب فضل بر آنها تاخت . بعضى كسان پنداشته‌اند كه مردم خزاعه خلل گاه آنها را به ابو حمزه نشان دادند و جارچيان را پيش آنها رسانيدند كه كشتارشان كردند ، كشتار از قرشيان بيشتر بود كه بيشتر جماعت از آنها بود و شكست به آنها رسيد و بسيار كس از ايشان كشته شد . هارون به نقل از يكى از ياران خويش گويد : يكى از مردم قريش به يكى از مردم يمنى نگريست كه مىگفت : « حمد خداى كه چشم مرا به كشتار قرشيان روشن كرد . » و به پسر خويش گفت : « پسركم از او آغاز كن . » وى يكى از مردم مدينه بود . گويد : پسر به دو نزديك شد و گردنش را بزد . آنگاه به پسر خويش گفت : « پسركم پيش رو . » و چندان نبرد كردند تا هر دو كشته شدند . آنگاه هزيمتيان قوم به مدينه رسيدند و كسان بر كشتگان خويش بگريستند و چنان بود كه زنى براى خويشاوند خويش نوحه گرى به پا مىكرد و چيزى نمىگذشت كه زنان از كشته شدن مردان خويش خبردار مىشدند و يكايك مىرفتند ، هر زنى سوى خويشاوندش ، تا ديگر زنى ، به نزد وى نمىماند . در اين سال ابو حمزه خارجى وارد مدينهء پيمبر خدا شد صلى الله عليه و سلم . و عبد الواحد بن سليمان سوى شام گريخت . سخن از وارد شدن ابو حمزهء خارجى به مدينه و كارها كه از وى آنجا روى نمود موسى بن كثير گويد : ابو حمزه به سال صد و سىام وارد مدينه شد و عبد الواحد ابن سليمان سوى شام رفت . ابو حمزه به منبر رفت و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و