محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4569

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « اى مردم مدينه دربارهء اين ولايتدارانتان از شما پرسيدم و بدين خدا سوگند كه دربارهء آنها بد گفتيد . » پرسيديمتان : « آيا از روى گمان مىكشند . » گفتيد : « آرى . » گفتيمتان : « آيا مال حرام و ناموس حرام را روا مىدارند ؟ » گفتيد : « آرى . » گفتيمتان : « بياييد ما و شما به خدا سوگندشان دهيم كه از ما دورى كنند . » گفتيد : « نمىكنند . » گفتيمتان : « بياييد ما و شما با آنها نبرد كنيم و اگر ما و شما ظفر يافتيم يكى را بياريم كه كتاب خدا و سنت پيمبر او را صلى الله عليه و سلم ميان ما و شما به پا دارد . » گفتيد : « قدرت نداريم . » گفتيمتان : « پس ما را با آنها واگذاريد كه اگر ظفر يافتيم در احكامتان عدالت كنيم و شما را به سنت پيمبرتان - صلى الله عليه و سلم - وادار كنيم . » اما نپذيرفتيد و به دفاع از آنها با ما نبرد كرديد ما نيز شما را بكشتيم . خدايتان دور كند و درهم بكوبد . » حزام بن هشام گويد : حروريان ، چهارصد كس بودند . سالار گروهى از حروريان حارث بود و سالار گروهيشان به كار بن محمد عدوى قرشى بود و سالار گروهيشان ابو حمزه بود . وقتى تلاقى شد ، كسان از پس اتمام حجت خوارج آماده شده بودند . خوارج گفته بودند : « به خدا ما را به نبرد شما نياز نيست . بگذاريدمان سوى دشمنمان رويم . » گويد : اما مردم مدينه نپذيرفتند و هفت روز رفته از ماه صفر ، به روز پنجشنبه سال صد و سىام تلاقى شد . مردم مدينه كشته شدند و بجز تك تك فراريان ، كسى از