محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4536

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ياران نصر هزيمت شدند . هفتصد كس از آنها كشته شده بود . از ياران كرمانى نيز سيصد كس كشته شده بود . شر همچنان در ميانه بود تا وقتى كه همگى سوى دو خندق رفتند و نبردى سخت كردند . گويد : وقتى ابو مسلم به يقين دانست كه هر يك از دو گروه از ديگرى كشتار بسيار كرده و كمكى براى آنها نمىرسد بنا كرد نامه ها به شيبان مينوشت اما به فرستاده مىگفت راه خويش را از طرف مضريان كن كه متعرض تو مىشوند و نامه هايت را مىگيرند . مضريان نامه ها را مىگرفتند و در آن مىخواندند كه من ميدانم كه مردم يمنى وفا ندارند و خيرى در ايشان نيست به آنها اعتماد مكن و بر آنها تكيه مكن كه اميدوارم خدا چنان پيش آرد كه تو دوست دارى ، اگر بمانم يك مو و يك ناخن از آنها به جا نمىگذارم . گويد : فرستادهء ديگر روان مىكرد از راه ديگر با نامه اى كه در آن سخن از مضريان بود و ستايش يمنيان به همان ترتيب ، چندان كه هر دو گروه دلبستهء او شدند . به نصر بن سيار و به كرمانى نيز مىنوشت كه امام سفارش شما را به من كرده و من از راى وى دربارهء شما تجاوز نمىكنم . گويد : ابو مسلم به ولايتها نيز دربارهء اظهار دعوت نوشت . نخستين كسى كه سياه پوشيد چنان كه گفته اند اسيد بن عبد الله بود كه در نساء بانگ يا محمد و يا منصور بر آورد . مقاتل بن حكيم و ابن غزوان نيز با وى سياه پوشيدند . مردم ابيورد و مردم مروروذ و دهكده هاى مرو نيز سياه پوشيدند . گويد : پس از آن ابو مسلم بيامد و ما بين خندق نصر بن سيار و خندق جديع كرمانى جاى گرفت كه دو گروه از وى بيمناك شدند و يارانش فزونى گرفتند . نصر ابن سيار به مروان بن محمد نامه نوشت و وضع ابو مسلم و قيام وى را و اينكه ياران و پيروان او بسيار شده‌اند و سوى ابراهيم بن محمد دعوت مىكند به وى خبر داد و چند شعر نوشت كه مضمون آن چنين بود :