محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4535
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شد و نصر بن سيار از آنجا دور شد و به ابر شهر رفت و كار كرمانى نيرو گرفت چنان كه گفتهاند نصر بن سيار سلم بن احوز را به مقابلهء او فرستاد كه با سپاهيان و سواران نصر برفت تا با ياران كرمانى تلاقى كرد و يحيى بن نعيم ، ابو الميلاء ، را بديد كه با هزار كس از مردم ربيعه ايستاده بود . محمد بن مثنى نيز با هفتصد كس از سواران ازد بود ابن حسن بن شيخ ازدى با هزار كس از جوانانشان بود و جزمى سغدى با هزار كس از ابناى يمن . راوى گويد : چون دو گروه مقابل شدند ، سلم بن احوز به محمد بن مثنى گفت : « اى محمد پسر مثنى بگو اين ملاح به طرف ما آيد . » محمد به سلم گفت : « اى روسپى زاده به ابو على چنين مىگويى ؟ » آنگاه جماعت درهم ريختند و با شمشيرها به نبرد پرداختند كه سلم بن احوز هزيمت شد و از ياران وى بيشتر از يكصد كس كشته شد از ياران محمد نيز بيشتر از بيست كس كشته شد . هزيمتيان ياران نصر پيش وى رسيدند و عقيل بن معقل به دو گفت : « اى نصر ، عربان به شئامت افتادهاند ، اكنون كه چنين كرده اى بكوش و بى دريغ تلاش كن . » گويد : نصر ، عصمة بن عبد الله اسدى را فرستاد كه به جاى سلم بن احوز ايستاد و بانگ زد : « اى محمد خواهى دانست كه ماهى سگ ماهى را مغلوب نمىكند . » محمد گفت : « اى روسپى زاده با ما روبرو شو . » و به محمد سغدى گفت كه با مردم يمنى به مقابلهء او رفت و نبردى سخت كردند كه عصمه هزيمت شد و پيش نصر ابن سيار رفت ، از ياران وى چهارصد كس كشته شده بود . پس از آن نصر بن مالك تميمى را فرستاد كه با ياران خود برفت و بانگ زد كه اى پسر مثنى اگر مردى به هماوردى من آى ، و او به هماوردى آمد كه تميمى ضربتى به شانه اش زد و كارى نساخت . محمد بن مثنى وى را با گرزى بزد و سرش را بشكست . كار نبرد بالا گرفت و نبردى سخت كردند كه از نبردهاى بزرگ بود .