محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4212

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« با احزاب همدست بودند « گويى هرگز از ياران ما نبوده‌اند « و از همين پيش با ما دوستى نداشته‌اند « اى ديده اشك فراوان بريز « و بر ياران و دوستان رفتهء ما « زارى كن « كه ظاهر و باطن دنيا را به ما واگذاشتند « و مجاوران بهشت جاويد شدند » ابو عبيده گويد : وقتى بهلول كشته شد عمرو يشكرى به نبرد برون شد و طولى نكشيد كه كشته شد پس از آن عنزى صاحب اسب سپيد ، كه به اين عنوان شهره بود ، با شصت كس بر ضد خالد قيام كرد . خالد ، سمط بن مسلم بجلى را با چهار هزار كس به مقابلهء وى فرستاد كه بر ساحل فرات تلاقى كردند ، عنزى به سمط حمله برد و ضربتى ميان انگشتان وى زد كه شمشيرش را بينداخت و دستش شل شد . گويد : قوم حمله آوردند و حروريان هزيمت شدند ، غلامان و اوباش مردم كوفه جلوشان رفتند و با سنگ چندان بزدند كه آنها را كشتند . ابو عبيده گويد : پس از آن وزير سختيانى با گروهى بر ضد خالد قيام كرد قيام وى از حيره بود و به هر دهكده اى مىگذشت آن را مىسوزانيد و هر كه را مىديد مىكشت و بر هر چه آنجا بود و بر بيت المال تسلط مىيافت . خالد سردارى از ياران خويش را فرستاد با گروهى از نگهبانان كوفه كه با وى نبرد كردند . سختيانى كه با گروهى اندك بود نبرد كرد تا بيشتر يارانش كشته شدند و زخم بسيار خورد . وى را كه از پاى افتاده بود بگرفتند و پيش خالد بردند كه روى به خالد كرد و او را وعظ گفت و آياتى از قرآن را بر او خواند . خالد آنچه را از او شنيد پسنديد و از كشتنش دست بداشت و به نزد خويش بداشت و پيوسته شبانگاه