محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4524

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو مسلم سوى خراسان مىرفت ، ابراهيم امام ، دختر ابو النجم را زن وى كرد و صداق زن را از خويشتن بداد و حركت وى را براى نقيبان نوشت و دستورشان داد كه مطيع و شنواى ابو مسلم باشند . گويد : چنان كه پنداشته‌اند ابو مسلم از مردم خطرنيه بود از سواد كوفه و پيشكار ادريس بن معقل عجلى بوده بود و كارش و دلبستگيش به محمد بن على و پس از وى به ابراهيم بن محمد و پس از آن به امامان اولاد محمد بن على بدانجا رسيد كه سوى خراسان رفت ، در آن وقت جوان بود ، سليمان بن كثير او را نپذيرفت و بيم كرد كه تاب كارشان را نيارد و بر خويشتن و ياران خويش بيمناك شد و او را پس فرستاد . در آن وقت ابو داود ، خالد بن ابراهيم ، غايب بود در آن سوى نهر بلخ ، وقتى ابو داود بازگشت و به مرو آمد نامهء ابراهيم امام را به دو دادند كه بخواند و دربارهء كسى كه فرستاده بود پرسش كرد ، به دو گفتند كه سليمان بن كثير او را پس فرستاده . گويد : ابو - داود ، كس پيش همه نقيبان فرستاد كه در منزل عمران بن اسماعيل فراهم آمدند و بدانها گفت : « به وقت غيبت من نامهء امام دربارهء كسى كه بنزدتان فرستاده بود به شما رسيد . اما او را پس فرستاديد ، حجت شما دربارهء پس فرستادن وى چيست ؟ » سليمان بن كثير گفت : « جوان بود و بيم كرديم كه قدرت قيام به اين كار را نداشته باشد و بر كسى كه سوى او دعوت كرده بوديم و نيز بر خودمان و كسانى كه دعوتمان را پذيرفته‌اند ، بيمناك شديم . » گفت : « كسى ميان شما هست كه انكار كند كه خداى تبارك و تعالى محمد صلى الله عليه را برگزيد و منتخب كرد و امتياز داد و به رسالت خويش سوى همه مخلوق فرستاد ، كسى ميان شما هست كه اين را انكار كند ؟ » گفتند : « نه . » گفت : « ترديد داريد كه خداى تعالى كتاب خويش را بر او نازل كرد كه جبرئيل