محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4522
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : ابو نصر پياده شد و ياران خويش را ترغيب كرد و گفت : « اميدوارم خدا كافران را سركوب كند » و آنها صادقانه دليرى نمودند . دو گروه صبورى كردند . سى و چهار كس از طرفداران بنى مروان كشته شد و هشت كس از آنها اسير شد . عبد الله طايى به يزيد وابستهء نصر ، سالار قوم ، حمله برد و او را به اسيرى گرفت و يارانش هزيمت شدند . ابو نصر عبد الله طايى را با اسيرش همراه گروهى از شيعيان كه كه تعدادى اسير و سر همراه داشتند روانه كرد و شخصا در اردوگاه خويش در سفيدنج بماند . ابو حماد مروزى و ابو عمر اعجمى نيز جزو هيئت فرستادگان بودند . گويد : ابو مسلم بگفت تا سرها را بر در باغى نهادند كه در اردوگاه بود و يزيد اسلمى را به ابو اسحاق خالد بن عثمان داد و گفت كه زخمهاى يزيد وابستهء نصر را مداوا كند و او را نيكو بدارد و به ابو نصر نوشت كه پيش وى رود . وقتى زخمهاى يزيد وابستهء نصر التيام يافت ابو مسلم او را پيش خواند و گفت : « اگر خواهى با ما بمان و اگر خوش ندارى به سلامت پيش مولاى خويش رو و به قيد قسم تعهد كن كه با ما نبرد نكنى و دربارهء ما دروغ نگويى و آنچه را ديده اى بگويى . » گويد : وابستهء نصر بازگشتن به نزد مولاى خويش را برگزيد و ابو مسلم او را رها كرد و گفت : « اين ، مردم پرهيزگار و پارسا را از شما بازمىدارد كه به نزد آنها ما بر مسلمانى نيستيم . » گويد : وقتى يزيد به نزد نصر بن سيار رسيد به دو گفت : « خوش نيامدى ، به خدا چنين پندارم كه قوم ترا باقى گذاشتند كه بر ضد ما حجت كنند . » يزيد گفت : « به خدا چنانست كه پنداشته اى ، مرا قسم دادهاند كه دربارهء آنها دروغ نگويم و من مىگويم كه آنها نمازها را به وقت مىكنند با اذان و اقامه ، قرآن مىخوانند و ياد خدا بسيار مىكنند و به دوستى پيمبر خدا صلى الله عليه مىخوانند .