محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4503

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : ضحاك نصيبين را محاصره كرد و دو تن از سرداران خويش را به نام عبد الملك پسر بشر تغلبى و بدر ذكوانى وابستهء سليمان بن هشام ، با چهار هزار يا پنج هزار كس فرستاد كه به رقه رفتند و سپاه مروان كه آنجا بودند ، نزديك به پانصد سوار ، با آنها نبرد كردند ، وقتى مروان خبر يافت كه آنها سوى رقه رفته‌اند گروهى از سپاهيان خويش را روانه كرد كه چون نزديك رقه رسيدند ياران ضحاك از آنجا پراكنده شدند و سوى وى رفتند . سپاه مروان به تعقيب آنها رفتند و سى و پنج كس از دنباله دارانشان را به دست آوردند كه مروان وقتى به رقه رسيد اعضايشان را بريد . سپس به مقابلهء ضحاك و جمع وى رفت تا در محلى به نام غزاز سرزمين كفرتوثا تلاقى كردند و همانروز با وى نبرد آغاز كرد . شبانگاه ضحاك پياده شد از ثابت قدمان ياران وى نيز نزديك شش هزار كس پياده شدند بيشتر مردم اردوى وى از كارش خبر نداشتند سواران مروان آنها را در ميان گرفتند و چندان بكوشيدند كه وقتى تاريك شد آنها را كشته بودند . باقى ماندهء ياران ضحاك به اردوگاهشان باز گشتند نه مروان و نه ياران ضحاك نمىدانستند كه جزء مقتولان ، ضحاك نيز كشته شده تا نيمه شب كه او را نيافتند و يكى كه هنگام پياده شدن او را ديده بود خبر او را با كشته شدنش بگفت كه بر او گريستند و بناليدند . گويد : عبد الملك بن بشر تغلبى سردارى كه ضحاك وى را با سپاه سوى رقه فرستاده بود برفت و وارد اردوگاه مروان شد و به نزد وى در آمد و خبر داد كه ضحاك كشته شده مروان كسانى از كشيك بانان خويش را كه آتش و شمع همراه داشتند با وى به نبردگاه فرستاد كه كشتگان را زير و رو كردند و او را در آوردند و به نزد مروان بردند كه بيشتر از بيست زخم بر چهره داشت . گويد : مردم اردوگاه مروان تكبير گفتند و مردم اردوگاه ضحاك بدانستند كه آنها نيز از حادثه خبر يافته‌اند . مروان همان شب سروى را سوى شهرهاى جزيره فرستاد كه در آن بگردانيدند .