محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4493

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نمىكنيم . » گويد : حارث به مسجد عياض آمد و كس پيش كرمانى فرستاد و وى را دعوت كرد كه كار به شورى باشد اما كرمانى نپذيرفت . حارث پسر خويش را فرستاد كه بنه وى را از خانهء تميم بن نصر ببرد نصر به عشيرهء خويش و مردم مضر نوشت كه از اندرز گفتن حارث وانمانيد . كه پيش حارث رفتند و به آنها گفت : « شما ريشه و شاخهء عربانيد . ديرى نيست كه هزيمت شده‌ايد بنه مرا بفرستيد . » گفتند : « به هيچ چيز جز ماندن آن رضايت نخواهيم داد . » گويد : از جمله كارسازان اردوگاه كرمانى مقاتل بن سليمان بود . يكى از مردم بخارا به نزد وى آمد و گفت : « دستمزد منجنيقى را كه نصب كرده‌ام به من بده . » گفت : « شاهد بيار كه آن را به سود مسلمانان نصب كرده اى . » گويد : شيبة بن شيخ ازدى شهادت داد و مقاتل بگفت تا حوالهء بيت المال به دو دادند . گويد : ياران حارث به كرمانى نوشتند : « به شما سفارش مىكنيم كه از خدا بترسيد و اطاعت او كنيد و پيشوايان هدايت را برترى دهيد و خونهاى خودتان را كه خدا حرام كرده حرام بداريد ، كه فراهم آمدن بدور حارث كه خدا خواسته بود ، به منظور تقرب به خدا و نيكخواهى بندگان وى بود ، خويشتن را به معرض نبرد و خونهامان را به معرض ريختن و اموالمان را به معرض تلف برديم و اين همه نبرد ما در قبال آنچه از ثواب خداى اميد داشتيم كوچك مىنمود ما و شما برادران دينى هستيم و ياران هم بر ضد دشمن ، از خداى بترسيد و سوى حق باز آييد كه ما نمىخواهيم خونهاى ناروا بريزيم . » گويد : چند روز ببودند ، حارث بن سريج سوى ديوار آمد و از سمت نوبان