محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4483

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خداى گفته نبرد ميكنم و نبرد آغاز كرده از خدا كمك جوييد كه قوت و نيرويى جز به وسيلهء خدا نيست . » گويد : همان شب ، نصر ، عاصم بن عمير را به مقابلهء حارث فرستاد و به خالد بن عبد الرحمان گفت : « فردا شعار ما چه باشد ؟ » مقاتل بن سليمان گفت : « خدا پيمبرى فرستاد و او با دشمنى نبرد كرد و شعار وى حم لا ينصرون بود . » پس شعار آنها حم لا ينصرون شد و نشانى كه بر نيزه هاى خويش زدند پشم بود . گويد : سلم بن احوز و عاصم بن عمير و قطن و عقيل بن معقل و مسلم بن عبد الرحمان و سعيد صغير و عامر بن مالك با جمع مردم طخارستان بودند و يحيى بن حضين و ربيعه با مردم بخارا بودند . يكى از مردم مرو شكافى را كه بر ديوار بود به حارث نشان داد حارث برفت و ديوار را بشكافت كه پنجاه كس از سمت در بالين وارد شهر شدند و بانگ يا منصور برآوردند كه شعار حارث بود و سوى درنيق آمدند ، جهم بن مسعود ناجى با آنها نبرد كرد . يكى به جهم حمله برد و با نيزه بدهانش زد و او را بكشت آنگاه از درنيق برون شدند و به گنبد سلم بن احوز رسيدند . عصمة بن عبد الله اسدى و خضر بن خالد و ابرد بن داود ، از خاندان ابرد بن قره ، با آنها نبرد كردند حازم بن حاتم بر - در بالين بود ، همهء كشيكبانان در را كشتند و خانهء ابن احوز و نيز منزل قديد بن منيع را به غارت دادند ، اما حارث از غارت منزل ابن احوز و منزل قديد بن منيع و منزل ابراهيم و عيسى پسران عبد الله سلمى منعشان كرد مگر غارت مركب و سلاح . و اين به شب دوشنبه بود دو روز مانده از جمادى الاخر . گويد : فرستادهء سلم پيش نصر آمد و خبر داد كه حارث نزديك وى رسيده . نصر پيغام داد او را مشغول بدار تا صبح در آيد . محمد بن قطن اسدى نيز كس فرستاد كه بيشتر يارانش بر ضد او برخاسته‌اند . نصر به دو پيغام داد كه با آنها نبرد آغاز مكن .