محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4484

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : سبب نبرد چنان بود كه يكى از غلامان نصر بن محمد فقيه به نام عطيه سوى ياران سلم رفت ياران حارث گفتند : « او را به نزد ما پس فرستيد » . اما نپذيرفتند و نبرد كردند . تيرى به چشم غلام عاصم خورد كه جان داد و عاصم به نبرد آنها برخاست ، عقيل بن معقل نيز با وى بود و هزيمتشان كرد كه تا پيش حارث برفتند . در اين هنگام حارث در مسجد ابى بكره وابستهء بنى تميم ، به نماز صبح بود . وقتى نماز را به سر برد نزديك آنها آمد كه بازگشتند و به سمت مردم طخاريان رفتند . در اين وقت دو كس به حارث نزديك شدند . عاصم به آنها بانگ زد : يابويش را پى كنيد . حارث با گرز خويش يكى از آنها را بزد و بكشت . آنگاه حارث به كوچه سغد بازگشت . اعين وابستهء حيان را بديد و او را از نبرد منع كرد ، اما نبرد كرد تا كشته شد . آنگاه سوى كوچه ابو عصمه رفت . حماد بن عامر حمانى و محمد بن زرعه به تعقيب وى رفتند كه نيزه هاشان را شكست و به مزروق وابستهء سلم حمله برد و چون به او نزديك شد اسبش او را بينداخت كه وارد دكانى شد و ضربتى به دنبالهء اسبش زد كه از پاى بيفتاد . گويد : صبحگاهان سلم سوار شد و سوى درنيق رفت و گفت خندق بزنند كه زدند ، و بانگزنى را گفت كه بانگ زد : هر كه سرى بيارد سيصد دارد ، هنوز آفتاب بر نيامده بود كه حارث هزيمت شد ، همه شب با آنها نبرد كرده بود . گويد : و چون صبح شد ياران نصر رزيق را بگرفتند و به عبد الله بن مجاعه دست يافتند و او را بكشتند . سلم به اردوى حارث رسيد و سوى نصر بازگشت ، نصر او را منع كرد : اما گفت : « بازنميمانم تا به دنبال اين دبوسى وارد شهر شوم . » محمد بن قطن و عبيد الله بن بسام با وى به در درسنگان رفتند كه همان كهندژ بود و آن را بسته يافتند . عبد الله بن مزيد اسدى بالاى ديوار رفت . سه كس نيز با وى بودند ، در را گشودند ، ابن احوز وارد شد و ابر مظهر ، حرب بن سليمان ، را به در گماشت . گويد : در آن روز سلم ، يزيد بن داود دبير حارث بن سريج را به قتل رسانيد كه عبد ربة بن سيسن را بگفت تا او را بكشت ، پس از آن سلم به درنيق رفت