محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4477
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : ابن هبيره برفت تا به نهر سعيد رسيد و ابن عمر كس فرستاد و اين را به ضحاك خبر داد . گويد : ضحاك ميسان را به ما داد و گفت : « شما را بس است تا ببينيم چه پيش مىآيد » و ابن عمر ، وابستهء خويش ، حكم بن نعمان را عامل آنجا كرد . اما روايت ابو مخنف چنين است كه گويد : عبد الله بن عمر با ضحاك صلح كرد كه كوفه و سواد كه ضحاك بر آن تسلط يافته بود به دست وى بماند و آنچه به تصرف ابن عمر بود چون كسكر و ميسان و دست ميسان و ولايت دجله و اهواز و فارس به تصرف وى بماند . پس ضحاك حركت كرد تا در كفرتوثا ، از سرزمين جزيره ، با مروان تلاقى كرد . ابو عبيده گويد : ضحاك آماده شده بود كه سوى مروان رود . نضر به آهنگ شام روان شد و در قادسيه فرود آمد . ملحان شيبانى كه از جانب ضحاك عامل كوفه بود از اين خبر يافت و سوى او رفت و با وى نبرد كرد و ثبات كرد تا نضر او را بكشت : گويد : وقتى ضحاك از كشته شدن ملحان خبر يافت مثنى بن عمران را ، از مردم بنى عايذه ، بر كوفه گماشت آنگاه در ماه ذى قعده حركت كرد و راه موصل گرفت . ابن هبيره نيز از نهر سعيد سرازير شد تا به غزه رسيد از سرزمين عين التمر . مثنى بن عمران عايذى عامل ضحاك بر كوفه از اين خبر يافت و با جانفروشانى كه به نزد وى بودند سوى ابن هبيره حركت كرد . منصور بن جمهور نيز با وى بود كه وقتى به مخالفت مروان با ضحاك بيعت كرده بود به دو پيوسته بود . در غزه تلاقى كردند و مدت چند روز به سختى نبرد كردند ، مثنى و عزير و عمر كه از سران ياران ضحاك بودند كشته شدند ، منصور گريخت و خارجيان هزيمت شدند . گويد : وقتى در نبرد عين كسانى از خارجيان كشته شدند و منصور بن جمهور بگريخت يكسر برفت تا به كوفه رسيد و آنجا از يمانيان و خارجيانى كه به روز كشته